هوش مصنوعی:
این متن به توصیف محمد زکریای رازی، دانشمند و فیلسوف بزرگ ایرانی میپردازد که در علوم مختلفی مانند فلسفه، پزشکی، کیمیا، نجوم، ریاضیات، هندسه، موسیقی و ادبیات مهارت داشت. او به عنوان فردی بینظیر در دوران خود شناخته میشد و تأثیر زیادی در علوم مختلف گذاشت. در پایان عمر، بینایی خود را از دست داد و مورد طعنه و تمسخر همعصرانش مانند «کعبی» قرار گرفت. کعبی به او طعنه زد که در سه علم (کیمیا، پزشکی و نجوم) ادعا دارد اما در عمل ناتوان است.
رده سنی:
16+
این متن شامل مفاهیم پیچیده تاریخی، علمی و فلسفی است که برای درک کامل آن، خواننده نیاز به دانش پایه در این زمینهها دارد. همچنین، طعنهها و انتقادات موجود در متن ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم یا نامناسب باشد.
شمارهٔ ۱۲ - امام محمد زکریا
محمد زکریا طبیب رازی را
که فیلسوف عجم بود و اوستاد عرب ۱
به فن فلسفه و طب و کیمیا و نجوم
حساب و هندسه موسیقی و فنون ادب ۲
چنان یگانه شمردند فاضلان جهانش
که جمله گوش بندندی چو او گشودی لب ۳
هماره همچو شهانش گروهی از پس و پیش
روانه بد چو ز مدرس شتافتی به مطب ۴
چنان به کار پزشکی خبیر و حاذق بود
که شد ز هیبت او لرزه در مفاصل تب ۵
ده و دو نامه در آن فن نبشت کز تدبیر
ز صفر فضه توان کرد از نحاس ذهب ۶
همی فکند به حکم نجوم و اسطرلاب
ز آفتاب به دریای آسمان مرکب ۷
چنین یگانه که دادند اهل علم او را
فرید عصر و خداوندکار دهر لقب ۸
روانه گشت روانش به سال سیصد و بیست
به شاخسار جنان در جوار رحمت رب ۹
شنیده ام که به پایان عمرش از پیری
به دیده روز فروزنده تیره گشت چو شب ۱۰
گزیده قرن و رقیب معاصرش «کعبی »
که بوده یار وی اندر سرا و در مکتب ۱۱
به طنز و طعنه بدو گفت ای یگانه حکیم
مرا ز کار تو باشد به روزگار عجب ۱۲
سه علم را شده ای مدعی و در این سه
خبر نباشدت از ریشه و فنون و شعب ۱۳
نخست دعوی اکسیر و کیمیا داری
کز آنت بهره نبینم به هیچ روی و سبب ۱۴
برای ده درم از مهر زن به زندانت
گشوده شده در اندوه و بسته باب طرب ۱۵
برآمد از جگرت شور و تلخکام شدی
ز ترشروئی آن نو عروس شیرین لب ۱۶
دوم تو گوئی هستم طبیب و خسته شدت
سر از صداع و دو چشم از نزول و تن ز جرب ۱۷
کجا مفاصل و اعصاب خلق چاره کند
کسیکه ریخته دردش به مفصل است و عصب ۱۸
سوم به دعوی گوئی منم ستاره شناس
چرا به فال مسعود نیست یکی کوکب ۱۹
که فیلسوف عجم بود و اوستاد عرب ۱
به فن فلسفه و طب و کیمیا و نجوم
حساب و هندسه موسیقی و فنون ادب ۲
چنان یگانه شمردند فاضلان جهانش
که جمله گوش بندندی چو او گشودی لب ۳
هماره همچو شهانش گروهی از پس و پیش
روانه بد چو ز مدرس شتافتی به مطب ۴
چنان به کار پزشکی خبیر و حاذق بود
که شد ز هیبت او لرزه در مفاصل تب ۵
ده و دو نامه در آن فن نبشت کز تدبیر
ز صفر فضه توان کرد از نحاس ذهب ۶
همی فکند به حکم نجوم و اسطرلاب
ز آفتاب به دریای آسمان مرکب ۷
چنین یگانه که دادند اهل علم او را
فرید عصر و خداوندکار دهر لقب ۸
روانه گشت روانش به سال سیصد و بیست
به شاخسار جنان در جوار رحمت رب ۹
شنیده ام که به پایان عمرش از پیری
به دیده روز فروزنده تیره گشت چو شب ۱۰
گزیده قرن و رقیب معاصرش «کعبی »
که بوده یار وی اندر سرا و در مکتب ۱۱
به طنز و طعنه بدو گفت ای یگانه حکیم
مرا ز کار تو باشد به روزگار عجب ۱۲
سه علم را شده ای مدعی و در این سه
خبر نباشدت از ریشه و فنون و شعب ۱۳
نخست دعوی اکسیر و کیمیا داری
کز آنت بهره نبینم به هیچ روی و سبب ۱۴
برای ده درم از مهر زن به زندانت
گشوده شده در اندوه و بسته باب طرب ۱۵
برآمد از جگرت شور و تلخکام شدی
ز ترشروئی آن نو عروس شیرین لب ۱۶
دوم تو گوئی هستم طبیب و خسته شدت
سر از صداع و دو چشم از نزول و تن ز جرب ۱۷
کجا مفاصل و اعصاب خلق چاره کند
کسیکه ریخته دردش به مفصل است و عصب ۱۸
سوم به دعوی گوئی منم ستاره شناس
چرا به فال مسعود نیست یکی کوکب ۱۹
قالب: قطعه
تعداد ابیات: ۱۹
۳۳۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱ - زهی قدت چو نخل طور سینا
گوهر بعدی:شماره ۱۳ - همیشه شمس به قصد تو گشته یار زحل
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.