هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از گذر زمان، پیری و مرگ سخن میگوید. شاعر از روزگاری میگوید که عمرش به پایان رسیده، مانند درختی که برگهایش ریخته و جای گلها را برف و کافور گرفته است. او از نعمتهای گذشته یاد میکند که دیگر وجود ندارند و حالا بیمار، خسته و تنها شده است. سپس پیام مرگ را میشنود که به او نوید میدهد به سوی بوستان امید برود و از این جهان کهنه رها شود. مرگ به او میگوید روحش را از زندان تن رها کند و به جهانی جدید برود که پر از زیبایی، شادی و دوستان است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی درباره مرگ، پیری و گذر زمان است که برای درک کامل آن، خواننده باید از بلوغ فکری کافی برخوردار باشد. همچنین، برخی از تصاویر و مفاهیم ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسن سنگین یا نامفهوم باشد.
شمارهٔ ۱۳ - در ضعف و پیری
روزگاری که از طلایه مرگ
شاخ عمر مرا خزان شد برگ ۱
ریخت در جویبار و گلبن خشک
برف و کافور جای سنبل و پشک ۲
نعمت و ناز رخت بسته ز کوی
سر به چوگان تن فتاده چو گوی ۳
گشته در خانقاه گوشه نشین
داده بر باد هوش و دانش و دین ۴
خوار و بیمار و زار و فرسوده
خون به رخساره از جگر سوده ۵
بسته برزخ در خروج و دخول
گشته از قیل و قال خلق ملول ۶
پیک رحلت که پیریش نام است
مرگ را صحبتش سرانجام است ۷
از در آمد مرا بداد نوید
کاندرآ سوی بوستان امید ۸
رخت بربند ازین سرای کهن
جامه نو پوش و خانه را نو کن ۹
برهان روح را ز محبس تن
وین پری را ز بند اهریمن ۱۰
جامه نو کن که شوخکن شد و زشت
خوشه خوشیده شد درو کن کشت ۱۱
تا ببینی یکی جهان فراخ
لاله در باغ و میوه اندر شاخ ۱۲
شهد و شیر و شراب و شاهد و شمع
دوستان در کنار و یاران جمع ۱۳
آرزوها بکام و دلها شاد
باغها سبز و خانها آباد ۱۴
شاخ عمر مرا خزان شد برگ ۱
ریخت در جویبار و گلبن خشک
برف و کافور جای سنبل و پشک ۲
نعمت و ناز رخت بسته ز کوی
سر به چوگان تن فتاده چو گوی ۳
گشته در خانقاه گوشه نشین
داده بر باد هوش و دانش و دین ۴
خوار و بیمار و زار و فرسوده
خون به رخساره از جگر سوده ۵
بسته برزخ در خروج و دخول
گشته از قیل و قال خلق ملول ۶
پیک رحلت که پیریش نام است
مرگ را صحبتش سرانجام است ۷
از در آمد مرا بداد نوید
کاندرآ سوی بوستان امید ۸
رخت بربند ازین سرای کهن
جامه نو پوش و خانه را نو کن ۹
برهان روح را ز محبس تن
وین پری را ز بند اهریمن ۱۰
جامه نو کن که شوخکن شد و زشت
خوشه خوشیده شد درو کن کشت ۱۱
تا ببینی یکی جهان فراخ
لاله در باغ و میوه اندر شاخ ۱۲
شهد و شیر و شراب و شاهد و شمع
دوستان در کنار و یاران جمع ۱۳
آرزوها بکام و دلها شاد
باغها سبز و خانها آباد ۱۴
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۴
۲۸۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۱۲ - در زیارت خفتگان بستر خاک
گوهر بعدی:شماره ۱۴ - اندرین دیولاخ تا کی و چند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.