هوش مصنوعی: در این متن، کیخسرو، پادشاه نیک‌روز، به همراه سران و لشکریانش برای شکار به صحرا و کوه می‌روند. پس از شکار، در دهی خوش‌منظر استراحت می‌کنند و به خوردن و نوشیدن مشغول می‌شوند. کیخسرو رفتار لشکریان را زیر نظر می‌گیرد و متوجه می‌شود که تنها لهراسب، فردی خردمند و دادگر است که به رعیت توجه دارد. کیخسرو از رفتار ناشایست لشکریان ناراحت می‌شود و پس از پند و اندرز به آن‌ها، تاج و تخت را به لهراسب می‌سپارد و او را به عنوان شاه جدید معرفی می‌کند.
رده سنی: 15+ متن دارای مفاهیم عمیق اخلاقی و اجتماعی است و درک آن نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین، استفاده از زبان شعر کلاسیک ممکن است برای کودکان و نوجوانان کم‌سن‌وسال دشوار باشد.

شماره ۱۴ - شنیدم که در آفتاب تموز

شنیدم که در آفتاب تموز
یکی روز کیخسرو نیک روز ۱

به سر، سایه‌ی کاویانی درفش
ز پی، سیم ساقان زرینه کفش ۲

شکار افگنان شد به صحرا و کوه
سران در رکابش همه هم گروه ۳

ز ترکش کشان، کبک و تیهو نماند
ز آهو وشان، گور و آهو نماند ۴

هم از گرد لشکر، هوا تیره گشت
هم از تاب خور، چشم شه خیره گشت ۵

دهی دید چون مرغزار بهشت
روان آبش از جویباران بکشت ۶

زمین سایه پرورد شمشاد و سرو
هوا ارغنون ساز بانگ تذرو ۷

فرود آمد آنجا چو مهر از سپهر
که در سایه آساید از تاب مهر ۸

سپه نیز در سایه‌ی تخت شاه
گرفتند چون بخت آرام گاه ۹

فگنده ز سر خود و از تن زره
گشودند از بند خفتان گره ۱۰

رها کرده اسبان تازی بکشت
نشستند در ساحت آن بهشت ۱۱

کشیدند از جام شاهی شراب
چشیدند از مرغ و ماهی کباب ۱۲

همی دید در دیده هر سو خدیو
که تا باز داند فرشته ز دیو ۱۳

ببیند ز شهزادگان کیان
که جوید ره و رسم سود و زیان؟! ۱۴

که، از لشکری سرکش و تندخوست؟
که، مسکین نواز است و درویش دوست؟! ۱۵

سراسر سپه بی‌خبر دید و مست
به خود بسته، وارسته از زیر دست! ۱۶

همه کرده بر کشته، اسبان یله
سگان شبان گشته گرگ گله ۱۷

کشیده یکی تیغ و می خواسته
فگنده یکی نیزه، نی خواسته ۱۸

رعیت سراسیمه ز آن رستخیز
نه رای ستیز و نه پای گریز ۱۹

ز لشکر، زن و مرد آن ده همه
هراسان چو از بیم گرگان رمه ۲۰

در آن تنگنا لشکر سنگدل
گرفته ز مرد و زن تنگدل ۲۱

یکی آب سرد و یکی نان گرم
نه در دل مروت، نه در دیده شرم ۲۲

به جز شاه لهراسب کر بخردی
ندیده بد و نیک از وی بدی ۲۳

برافروخته از غم بیکسان
فروزن گلش از جفای خسان ۲۴

همه نیکی و نام اندوخته
ز بی‌دانشان دانش آموخته ۲۵

نشسته عنان تکاور به کف
همی دادش از سبزه‌ی جو علف ۲۶

در آن انجمن آن یل دادگر
غم بینوا خورد و خون جگر ۲۷

همی کرد با هم نشینان خاص
ستمکش ز دست ستمگر خلاص ۲۸

چو این دید کیخسرو پاک زاد
ز لشکر غمین شد، ز لهراسب شاد ۲۹

به هر یک ز لشکرگه آواز کرد
عتابی جداگانه آغاز کرد ۳۰

سران را همه در برابر نشاند
ابا تلخی پند، شکر فشاند ۳۱

به منع ستم، بس در پند سفت
پس آنگه به لهراسب گفت آنچه گفت ۳۲

بگفتا: نباشم چو من در جهان
بود زین جوان تاج و تخت کیان ۳۳

سزاوار این مسند و افسر، اوست
که داند بد از نیک و دشمن ز دوست ۳۴

ز بخشایش و بخشش و شرم و داد
ندارد کمی، کایزدش یار باد ۳۵

هم امروز کز گرمی تیر ماه
درین سایه آسودم از رنج راه ۳۶

نخفتم که از گرگ دانم شبان
شناسم مگر دزد از پاسبان ۳۷

ازو دیدم آرایش تاج و تخت
که شد چون نیاکانش آسوده بخت ۳۸

نه خانه به دهقان ز خود کرده تنگ
نه برگی فگند از درختی به سنگ ۳۹

نبرد او ود از گوشه یی توشه یی
نخورد اسبش از خرمنی خوشه یی ۴۰

ندیدم به جز داد از آن نیک پی
همانا همان مانده از نسل کی ۴۱

نباشد دلش سخت و پیمانش سست
که با ما نهالش ز یک شاخ رست ۴۲

بگفت این و برداشت ز آن ده خراج
پس آنگه به لهراسب بخشید تاج ۴۳

ز داد و دهش آشکار و نهفت
به او گفت آنها که بایست گفت ۴۴

شنیدند چون لشکر اندرز شاه
که لهراسب شد شاه و رهبر ز شاه ۴۵

پس از شاه گشتند فرمانبرش
نهادند گردن به حکم اندرش ۴۶
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۴۶
کانال گوهرین در ایتا
۳۰۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۳ - چو محمود شه غازی غزنوی
گوهر بعدی:شماره ۱۵ - شنیدم که از گردش آسمان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.