هوش مصنوعی: این متن شعری است که داستان‌های مختلفی را روایت می‌کند، از جمله مهمان‌نوازی یک پادشاه، بی‌توجهی به یک مهمان، و رنج اسیران. در بخشی از شعر، پادشاهی مهمان‌نواز توصیف می‌شود که همه را با آغوش باز می‌پذیرد، اما یک مهمان به دلیل بی‌توجهی دیگران رنج می‌برد. در بخش دیگر، اسیرانی ترکمن توصیف می‌شوند که تحت ظلم قرار می‌گیرند و یکی از آن‌ها به دیگری یادآوری می‌کند که همیشه شرایط بدتر نیز وجود دارد. شعر با تأکید بر رحمت، عدالت، و عواقب بی‌توجهی به دیگران پایان می‌یابد.
رده سنی: 15+ متن شامل مضامین عمیق اخلاقی و اجتماعی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کم‌سن‌وسال قابل درک نباشد. همچنین، توصیف‌های ظلم و رنج ممکن است برای خوانندگان جوان ناراحت‌کننده باشد. بنابراین، این متن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب‌تر است.

شماره ۱۵ - شنیدم که از گردش آسمان

شنیدم که از گردش آسمان
به ملک یمن چون سهیل یمان ۱

همایون درختی به باغ کرم
برآورده سر، برگ و بارش درم ۲

ندیدی کسی چین در ابروی او
شکفته تر از روی او خوی او ۳

دل از هر چه جز جود وارسته داشت
به مهمان نوازی میان بسته داشت ۴

به فرمان او حاجبان در کمین
که آرند مهمانش از هر زمین ۵

نپرسیدی از میهمان نام او
همی جستی از لطف آرام او ۶

ندانستی از شاه درویش را
ز بیگانه نشناختی خویش را ۷

ز مهمان شدی هر نفس عذر خواه
چه تازیک و ترک و چه درویش و شاه ۸

نرفتی غمین کس از آن خانه باز
مگر از جدایی مهمان نواز ۹

یکی عقده روزی به کارش فتاد
به دیگر قبیله گذارش فتاد ۱۰

چو خاصان نبودند دنبال او
نپرسید آنجا کس احوال او ۱۱

نگفت او هم احوال خود با کسان
که عار آمدش صحبت ناکسان ۱۲

دو روزی به سر برد با درد و داغ
چو شاهین پر کنده با فوج زاغ ۱۳

بر او چون دو روزی به خواری گذشت
از آنجا چو ابر بهاری گذشت ۱۴

ز غوغای زاغانش آشفت حال
سوی آشیان خود افراشت بال ۱۵

چو آن محتشم رفت از آنجا غمین
شد آگه خداوند آن سرزمین ۱۶

چنان گشت از غفلت خود خجل
که ماند از خوی خجلتش پا به گل ۱۷

فرستاد سویش پیام آوری
نوشتش که گر زانکه نام آوری ۱۸

ببخشای بر غفلت بندگان
که از خویشند شرمندگان ۱۹

شنیدم شدی شمع ایوان مرا
رسید از شرف سر به کیوان مرا ۲۰

ولی مهره در ششدر انداختم
که نقشم نشست و غلط باختم ۲۱

دریغا شدم وقتی آگاه من
که گل رخت بر بسته بود از چمن ۲۲

کنون کز کرم شهره‌ی کشوری
کریمی، گر از جرم من بگذری! ۲۳

چو بشنفت آن نیک مرد این پیام
بخندید و گفت: از منش ده سلام ۲۴

که آری بود عفو جرم از کرم
عجب نیست زین کرده گر بگذرم ۲۵

ولی عذر نشناختن عذر نیست
برین معذرت زار باید گریست ۲۶

اگر داشتی پاس مهمان نگاه
نبایست از من شدن عذر خواه ۲۷

چو آمد کسی در سرای کسی
چه بیگانه، چه آشنای کسی ۲۸

بباید دم از مهربانی زدن
مبادا خجل گردد از آمدن ۲۹

نه آغاز از حرمتش کاستن
در آخر ازو معذرت خواستن ۳۰

گذشتیم ما ز آنچه آنجا گذشت
تو رو فکر خود کن که از ما گذشت ۳۱

شنیدم که از بازی آسمان
دو کس برد اسیر از دهی ترکمان ۳۲

ز مژگان روان هر دو را خون ناب
پیاده روان هر دو در آفتاب ۳۳

یکی ز آن دو کس بود دانش قرین
همی کرد شکر جهان آفرین ۳۴

یکی ز آن دو کو را سه فرزند بود
سه فرزند او نیز دربند بود ۳۵

به او گفت کز شکر بگذشت کار
که در دست زنجیر و در پاست خار ۳۶

به پاسخ چنین گفت کای بسته دست
ندانی که از بد بتر نیز هست ۳۷

ازین پاسخ آن مرد غافل گریست
کز امروز بدتر، دگر روز نیست ۳۸

شمرد از غضب بس سخن‌های زشت
ببین تا چه بر داد تخمی که کشت؟! ۳۹

چو از جوع گشتند ترکان ستوه
به دشتی فرود آمدند آن گروه ۴۰

که سنگی در آنجا نه جز مشت ریگ
سه پایه نجستند از بهر دیگ ۴۱

یکی دیگ تا بر سر پا کنند
مگر شوربایی مهیا کنند ۴۲

سه سر از اسیران بریدند زود
که در دیگ از آتش بر آرند دود ۴۳

نهادند در زیر دیگ آن سه سر
فتاد آن دو تن را به آن سو نظر ۴۴

سه سر دیده از آن سه سرکش جوان
به رخ چو گل و لاله و ارغوان ۴۵

که افتاده در زیر دیگ سیاه
فشاندند اشک و کشیدند آه ۴۶

بدریافت کز بد بتر در جهان
بود، لیک از چشم مردم نهان! ۴۷
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۴۷
کانال گوهرین در ایتا
۳۳۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۴ - شنیدم که در آفتاب تموز
گوهر بعدی:شماره ۱۶ - شنیدم که در عهد تیموریان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.