هوش مصنوعی:
مردی دو زن داشت، یکی پیر و دیگری جوان. هر کدام ویژگیهای ظاهری متفاوتی داشتند. زن جوان با حیلهگری موهای سفید مرد را میکند تا او را از زن پیر دور کند. وقتی مرد در آیینه موهای سفید خود را نمیبیند، متوجه فریب میشود و از رفتار زن جوان ناراحت میشود. در نهایت، او از زن پیر دوری میکند و به زن جوان نزدیک میشود.
رده سنی:
15+
متن دارای مفاهیم پیچیدهای مانند روابط انسانی، فریب و تضادهای اجتماعی است که درک آن برای کودکان دشوار است. همچنین، استفاده از استعارهها و زبان ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد که معمولاً از نوجوانی به بعد شکل میگیرد.
شماره ۳۲ - دو زن داشت مردی دو مو، پیش ازین
دو زن داشت مردی دو مو، پیش ازین
سواری دو اسب آمدش زیر زین ۱
یکی ز آن دو پیر، آن دگر خردسال
قد آن و ابروی این چون هلال ۲
یکی اژدهاوش، یکی مه جبین
رخ آن و گیسوی این پر ز چین ۳
زهر یک شبی مهد آراستی
فزودیش این آنچه آن کاستی ۴
در آن شب که پیرش هم آغوش بود
به خواب عدم رفته بیهوش بود ۵
به ناخن همه شب زن حیله گر
ز رویش سیه موی کندی مگر ۶
به موی سفیدش چه افتد نگاه
به چشم آیدش عالم از غم سیاه ۷
شود از زن نوجوان بدگمان
که با هم نسازند تیر و کمان ۸
رمد ز آن جوان، شد چو در روزگار
جوان با جوان پیر با پیر یار ۹
دگر شب چو خفتی به مهد جوان
نبودش به تن از کسالت توان ۱۰
نهانی ز جا خاستی آن نگار
کشیدیش موی سفید از عذار ۱۱
که فردا چو بیند سیه موی خود
بگرداند از پیرزن روی خود ۱۲
سحرگه در آیینه ی آفتاب
چو دیدند رخسار خود شیخ و شاب ۱۳
ز مشاطه ی صبح عالم فروز
جدا گشت زلف شب از روی روز ۱۴
در آیینه چون دید آن دردمند
به چشم آمدش صورت ریشخند ۱۵
به هر سو نظر کرد از هیچ سوی
ندید از زنخ تا بناگوش موی ۱۶
دلش خون، تنش موی شد، سینه ریش؛
بخندید و بگریست بر روز خویش! ۱۷
سواری دو اسب آمدش زیر زین ۱
یکی ز آن دو پیر، آن دگر خردسال
قد آن و ابروی این چون هلال ۲
یکی اژدهاوش، یکی مه جبین
رخ آن و گیسوی این پر ز چین ۳
زهر یک شبی مهد آراستی
فزودیش این آنچه آن کاستی ۴
در آن شب که پیرش هم آغوش بود
به خواب عدم رفته بیهوش بود ۵
به ناخن همه شب زن حیله گر
ز رویش سیه موی کندی مگر ۶
به موی سفیدش چه افتد نگاه
به چشم آیدش عالم از غم سیاه ۷
شود از زن نوجوان بدگمان
که با هم نسازند تیر و کمان ۸
رمد ز آن جوان، شد چو در روزگار
جوان با جوان پیر با پیر یار ۹
دگر شب چو خفتی به مهد جوان
نبودش به تن از کسالت توان ۱۰
نهانی ز جا خاستی آن نگار
کشیدیش موی سفید از عذار ۱۱
که فردا چو بیند سیه موی خود
بگرداند از پیرزن روی خود ۱۲
سحرگه در آیینه ی آفتاب
چو دیدند رخسار خود شیخ و شاب ۱۳
ز مشاطه ی صبح عالم فروز
جدا گشت زلف شب از روی روز ۱۴
در آیینه چون دید آن دردمند
به چشم آمدش صورت ریشخند ۱۵
به هر سو نظر کرد از هیچ سوی
ندید از زنخ تا بناگوش موی ۱۶
دلش خون، تنش موی شد، سینه ریش؛
بخندید و بگریست بر روز خویش! ۱۷
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۷
۳۲۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۱ - شنیدم یکی شاه آزاده بخت
گوهر بعدی:شماره ۳۳ - شنیدم دو کس با هم از دوستان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.