هوش مصنوعی:
حجاج، حاکمی سختگیر و بیرحم، گروهی اسیر را گرد آورد. یکی از اسیران به او گفت که روزی در مجلسی از او بدگویی میشد و او مانع از بدگویی شد. حجاج از او شاهد خواست و یکی دیگر از اسیران شهادت داد که آن مرد راست میگوید. حجاج تحت تأثیر راستی و دوستی آن دو قرار گرفت و هر دو را بخشید.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم اخلاقی و پیچیدگیهای زبانی است که برای درک کامل آن، خواننده باید از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک برخوردار باشد.
شماره ۵۳ - به فرمان حجاج شوریده بخت
به فرمان حجاج شوریده بخت
که بودش زبان تلخ و گفتار سخت ۱
نشاندند بر نطع فوجی اسیر
بگفتش یکی ز آن میان کای امیر ۲
یکی روز در مجلس راستان
همی زد ز تو هر کسی داستان ۳
کسی خواست نامت به زشتی برد
منت پرده نگذاشتم بر درد ۴
رهایی ده امروزم از زیر تیغ
مفرمای در حقگزاری دریغ ۵
از آن بینوا بیکس بیگناه
طلب کرد حجاج ظالم گواه ۶
بگفتش: یکی زان اسیران مرا
گواه است از آن پرس و این ماجرا ۷
نپوشید چشم از حق آن مرد نیز
چنین گفت در زیر شمشیر تیز ۸
که آری در آن روز این حق پرست
ز نیکی زبان بداندیش بست ۹
خروشید کز بیم این رستخیز
نکردی چرا منع بدگو تو نیز؟! ۱۰
به پاسخ چنین گفت آن بیگناه
که ای از جفای تو روزم سیاه ۱۱
نه جای عتاب است با من تو را
که بودم من آن روز دشمن تو را ۱۲
ز خوی توام چون نبود ایمنی
شگفتت نیاید ز من دشمنی! ۱۳
ز ظلمت، خدا در نظر داشتم
از امروز گویا خبر داشتم! ۱۴
چو این حرف بشنود از آن تنگدل
بر آن هر دو بخشود آن سنگدل ۱۵
بگفتا: به ایشان مدارید کار
که این راست گویست و آن دوستدار! ۱۶
هم از راستی رستگاری رسد
هم از دوستی دوستداری رسد!! ۱۷
که بودش زبان تلخ و گفتار سخت ۱
نشاندند بر نطع فوجی اسیر
بگفتش یکی ز آن میان کای امیر ۲
یکی روز در مجلس راستان
همی زد ز تو هر کسی داستان ۳
کسی خواست نامت به زشتی برد
منت پرده نگذاشتم بر درد ۴
رهایی ده امروزم از زیر تیغ
مفرمای در حقگزاری دریغ ۵
از آن بینوا بیکس بیگناه
طلب کرد حجاج ظالم گواه ۶
بگفتش: یکی زان اسیران مرا
گواه است از آن پرس و این ماجرا ۷
نپوشید چشم از حق آن مرد نیز
چنین گفت در زیر شمشیر تیز ۸
که آری در آن روز این حق پرست
ز نیکی زبان بداندیش بست ۹
خروشید کز بیم این رستخیز
نکردی چرا منع بدگو تو نیز؟! ۱۰
به پاسخ چنین گفت آن بیگناه
که ای از جفای تو روزم سیاه ۱۱
نه جای عتاب است با من تو را
که بودم من آن روز دشمن تو را ۱۲
ز خوی توام چون نبود ایمنی
شگفتت نیاید ز من دشمنی! ۱۳
ز ظلمت، خدا در نظر داشتم
از امروز گویا خبر داشتم! ۱۴
چو این حرف بشنود از آن تنگدل
بر آن هر دو بخشود آن سنگدل ۱۵
بگفتا: به ایشان مدارید کار
که این راست گویست و آن دوستدار! ۱۶
هم از راستی رستگاری رسد
هم از دوستی دوستداری رسد!! ۱۷
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۷
۳۴۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۲ - شنیدم که بدخو زنی بد کنش
گوهر بعدی:شماره ۵۴ - شنیدم که مولای مردان علی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.