هوش مصنوعی: جوانی زنی را با نقاب می‌بیند و گمان می‌برد که زیباست. پس از ازدواج، وقتی نقاب را کنار می‌زند، متوجه می‌شود که زن زشت‌رویی است. جوان ناراحت می‌شود و از زن می‌پرسد چگونه از خانه بیرون برود بدون اینکه مردم او را مسخره کنند. زن با خنده پاسخ می‌دهد که اگر نقاب بزند، دیگر کسی به او نگاه نخواهد کرد.
رده سنی: 14+ متن دارای مفاهیم اجتماعی و اخلاقی است که برای درک کامل آن، مخاطب نیاز به تجربه و درک نسبی از روابط انسانی دارد. همچنین، طنز موجود در متن ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.

شماره ۵۵ - جوانی زنی دید بر رخ نقاب

جوانی زنی دید بر رخ نقاب
گمان برد در زیر ابر آفتاب ۱

زغن بود، طاووس پنداشتش
هوای جوانی بر آن داشتش ۲

که از زاری و زر دلش کرد نرم
ز کابین او انجمن ساخت گرم ۳

شب آورد سوی شبستان چراغ
تو گفتی پر زاغ شد، چشم زاغ ۴

چو از روی زن پرده یکسو کشید
به جای پری، دیو در خانه دید! ۵

دل و جان و تن خسته شد زآن جوان
دل آزرده، جان خسته، تن ناتوان ۶

جوان را چو زن دید از خود نفور
بگفتش: کای آزاده مرد غیور ۷

مرا چشم مردم بسی در پی است
چو غافل شوی آتش اندر نی است ۸

به کاری گر از خانه بیرون روم
به ناچار ازین پس بگو چون روم؟! ۹

که تا بسته باشم به خود بی گمان
ز بدبین و بدگوی چشم و زبان ۱۰

ز گفتار زن، مرد چون گل شکفت
تبسم کنان، لب پر از خنده گفت: ۱۱

چو کاریت پیش آید ای نیک نام
بکش برقع از روی و بیرون خرام ۱۲

که بی پرده بیند چو کس روی تو
نیفتد نگاهش دگر سوی تو ۱۳

غرض ای که بر من جفا کرده‌ای
برآیی که از پرده در پرده‌ای! ۱۴
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۴
کانال گوهرین در ایتا
۳۴۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۵۴ - شنیدم که مولای مردان علی
گوهر بعدی:شماره ۵۶ - شنیدم یکی شهر معمور بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.