هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی، از عشق و درد فراق سخن می‌گوید. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا مانند غنچه، نمکدان، موج طوفان و گلستان، احساسات خود را بیان می‌کند. او از جنون عشق، حکمت و دیوانگی می‌گوید و در نهایت به عظمت معشوق و تأثیر او بر زندگی خود اشاره می‌کند.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.

شماره ۱۸۱ - از تبسم لعل او چون غنچه خندان است و بس

از تبسم لعل او چون غنچه خندان است و بس
بر جراحت های قلبم یک نمکدان است و بس ۱

گر نباشد مدعا عرض نیاز خویشتن
از عرق بر روی ساحل موج طوفان است و بس ۲

تحفه دیگر ندارم در خور عرض ادب
پیشکش در پیش تیغش جوهر جان است و بس ۳

صد کتاب حکمت درس جنون را خوانده ایم
یک جهان دیوان ولی یک بیت ویران است و بس ۴

نسخه های جوهر تیغش نمی دانم ولی
آنقدر دانم که او یک مد احسان است و بس ۵

گر چه می ریزد به خاک هر دری صد آب رو
مدعای سائل از ابرام یک نان است و بس ۶

ظلمت زلفش که یارب خط اسکندر مباد
در خیال آباد هستی یک شبستان است و بس ۷

دم به دم موج حیا گل می کند از روی او
کز عرق بر عارضش جوش گلستان است و بس ۸

طغرل از زیر و بم عشقش مرا معلوم شد
بر دلم از ناله هایش یک نیستان است و بس! ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۳۲۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۸۰ - هر چه جز عشقش مرا عار است و بس
گوهر بعدی:شماره ۱۸۲ - بر رخش آئینه را یک چشم حیران است و بس
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.