هوش مصنوعی:
این متن درباره شخصی است که در کوهها با پلنگان زندگی میکند و حالات عجیبی را تجربه میکند. او گاهی در خود گم میشود و برای بیست روز در حالتی خاص قرار میگیرد که در آن رقص میکند و شاد است. متن تأکید میکند که شادی واقعی از دوست و عشق حقیقی به دست میآید و باعث آزادی و رهایی از هستی مادی میشود.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، برخی مفاهیم مانند رهایی از هستی مادی و عشق حقیقی ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
حکایت دیوانهای که در کوهسار با پلنگان انس کرده بود
بود مجنونی عجب در کوه سار
با پلنگان روز و شب کرده قرار ۱
گاه گاهش حالتی پیدا شدی
گم شدی در خود کسی کانجا شدی ۲
بیست روز آن حالتش برداشتی
حالت او حال دیگر داشتی ۳
بیست روز از صبح دم تا وقت شام
رقص میکردی و برگفتی مدام ۴
هر دو تنهاییم و هیچ انبوه نه
ای همه شادی و هیچ اندوه نه ۵
گر بمیرد هر که را با اوست دل
دل بدو ده دوست دارد دوست دل ۶
هرک از هستی او دلشاد گشت
محو از هستی شد و آزاد گشت ۷
شادی جاوید کن از دوست تو
تا نگنجد هیچ کل در پوست تو ۸
با پلنگان روز و شب کرده قرار ۱
گاه گاهش حالتی پیدا شدی
گم شدی در خود کسی کانجا شدی ۲
بیست روز آن حالتش برداشتی
حالت او حال دیگر داشتی ۳
بیست روز از صبح دم تا وقت شام
رقص میکردی و برگفتی مدام ۴
هر دو تنهاییم و هیچ انبوه نه
ای همه شادی و هیچ اندوه نه ۵
گر بمیرد هر که را با اوست دل
دل بدو ده دوست دارد دوست دل ۶
هرک از هستی او دلشاد گشت
محو از هستی شد و آزاد گشت ۷
شادی جاوید کن از دوست تو
تا نگنجد هیچ کل در پوست تو ۸
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۸
۳۵۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:حکایت صوفیی که هرگاه جامه میشست باران میآمد
گوهر بعدی:حکایت عزیزی که از داشتن خداوند شادی میکرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.