هوش مصنوعی:
شاعر از انتظار طولانی و اضطراب خود مینالد و از خداوند طلب امید میکند. او عمر خود را مانند بلبلی در قفس به حسرت گذرانده و از سوختن در آتش عشق و اضطراب سخن میگوید. شعلههای عشق مانند آتش شمع، انگشتانش را میسوزاند و پرده از راز معشوق آتشینش برمیدارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عاشقانه و فلسفی است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند اضطراب، حسرت و سوختن در عشق نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۳۸ - از انتظار مکش بیش از این فکاری را
از انتظار مکش بیش از این فکاری را
بخود قرار مده قتل بیقراری را ۱
بیا بیا که خدایت برآورد امید
تو گر امید بر آری امیدواری را ۲
گذشت عمر بحسرت مرا چو آن بلبل
که در قفس گذرانید نوبهاری را ۳
بقتل سوخته خویش اضطراب از چیست
مگر بود چهقدر زندگی شراری را ۴
گرفته است سر انگشت من چو شمع آتش
مگر گشوده نقاب آتشین عذاری را ۵
بخود قرار مده قتل بیقراری را ۱
بیا بیا که خدایت برآورد امید
تو گر امید بر آری امیدواری را ۲
گذشت عمر بحسرت مرا چو آن بلبل
که در قفس گذرانید نوبهاری را ۳
بقتل سوخته خویش اضطراب از چیست
مگر بود چهقدر زندگی شراری را ۴
گرفته است سر انگشت من چو شمع آتش
مگر گشوده نقاب آتشین عذاری را ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۱۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۷ - عنان دل بکف کودکی بود ما را
گوهر بعدی:شماره ۳۹ - درون غنچه دل خار خاری کردهام پیدا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.