هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از درد فراق، ناامیدی و بیعدالتی جهان سخن میگوید. شاعر از نبود مهربانی در فلک، نابودی زیباییها در اثر خزان، و بیوفایی دیگران شکایت دارد. او از عشق سوزان خود میگوید که حتی استخوانهایش را ذوب کرده است. همچنین، از بیعدالتی و ستم پاسبانان در حق خود و دیگران گلایه میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و اجتماعی است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از استعارهها و مفاهیم مانند 'سوز عشق' یا 'جور پاسبان' ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده یا سنگین باشد.
شماره ۵۴ - تو را فلک بمن ایماه مهربان نگذاشت
تو را فلک بمن ایماه مهربان نگذاشت
چراغ کلبه من بودی آسمان نگذاشت ۱
چه از بهار خود آن شاخ گل بگلشن دید
که شد خزان و بر آن مرغی آشیان نگذاشت ۲
تو چون ز غیر شناسی مرا که هرگز فرق
گلی میانه گلچین و باغبان نگذاشت ۳
بتن مپرس چو مشمعم شب فراق چکرد
گداز عشق که مغزم در استخوان نگذاشت ۴
بباغ خویش مده گور هم کنون که در آن
گلی به شاخ گلی غارت خزان نگذاشت ۵
هزار صید بهر سو فکند و حیرانم
که صید افکن من تیر در کمان نگذاشت ۶
منم ز خیل سگان تو و فغان که شبی
بر آستان توام جور پاسبان نگذاشت ۷
فغان که رفت چو شمع از میان و با تو شبی
حدیث سوز تو مشتاق در میان نگذاشت ۸
چراغ کلبه من بودی آسمان نگذاشت ۱
چه از بهار خود آن شاخ گل بگلشن دید
که شد خزان و بر آن مرغی آشیان نگذاشت ۲
تو چون ز غیر شناسی مرا که هرگز فرق
گلی میانه گلچین و باغبان نگذاشت ۳
بتن مپرس چو مشمعم شب فراق چکرد
گداز عشق که مغزم در استخوان نگذاشت ۴
بباغ خویش مده گور هم کنون که در آن
گلی به شاخ گلی غارت خزان نگذاشت ۵
هزار صید بهر سو فکند و حیرانم
که صید افکن من تیر در کمان نگذاشت ۶
منم ز خیل سگان تو و فغان که شبی
بر آستان توام جور پاسبان نگذاشت ۷
فغان که رفت چو شمع از میان و با تو شبی
حدیث سوز تو مشتاق در میان نگذاشت ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۳۳۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۳ - جان بقید تنم از کوی کسی افتاده است
گوهر بعدی:شماره ۵۵ - اشکم بود آن گل که گلابش همه خونست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.