هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد عشق و جدایی میگوید و از ناامیدی و بیوفایی روزگار شکایت دارد. او احساس میکند که گوهری ارزشمند را از دست داده و تاج سروری از سرش برداشته شده است. شاعر از عشق بیوفا و ستمگری معشوق گلایه میکند، اما در عین حال، از عشق و جنون ناشی از آن نیز سرخوش است. در پایان، او به این فکر میکند که حتی پس از مرگ نیز عشقش باقی خواهد ماند.
رده سنی:
16+
این متن دارای مضامین عاشقانهای است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناامیدی، بیوفایی، و اشاره به مرگ نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد تا به درستی درک شود.
شماره ۷۳ - دلم ز خاک ره آن غیرت پری برداشت
دلم ز خاک ره آن غیرت پری برداشت
ز دستم این گهر افتاد و گوهری برداشت ۱
از آن بداغ جنون سرخوشم که نتواند
زمانه از سرم این تاج سروری برداشت ۲
فغان ز جنس گساد وفا که مییابد
ز سود آن نظر از قحط مشتری برداشت ۳
ز ترک مهر مه من بخواجه ماند
که دست از روش بندهپروری برداشت ۴
رهین منت دون همتان مشو که بتن
ز پیلهور نتوان نازجوهری برداشت ۵
بتی که چاشنی لطف داشت بیدادش
ز ما چه دید که دست از ستمگری برداشت ۶
باین خوشم که پس از قتل خویشتن مشتاق
که خون ما پی آن ترک لشگری برداشت ۷
ز دستم این گهر افتاد و گوهری برداشت ۱
از آن بداغ جنون سرخوشم که نتواند
زمانه از سرم این تاج سروری برداشت ۲
فغان ز جنس گساد وفا که مییابد
ز سود آن نظر از قحط مشتری برداشت ۳
ز ترک مهر مه من بخواجه ماند
که دست از روش بندهپروری برداشت ۴
رهین منت دون همتان مشو که بتن
ز پیلهور نتوان نازجوهری برداشت ۵
بتی که چاشنی لطف داشت بیدادش
ز ما چه دید که دست از ستمگری برداشت ۶
باین خوشم که پس از قتل خویشتن مشتاق
که خون ما پی آن ترک لشگری برداشت ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۲۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۲ - خونم ز لب بوسه فریب تو هوس ریخت
گوهر بعدی:شماره ۷۴ - زان در کجا توان رفت از بیپناهی ایدوست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.