هوش مصنوعی:
این شعر از عشق و رنجهای آن سخن میگوید. شاعر بیان میکند که دلش در دام معشوق افتاده و عشق را همچون گردابی توصیف میکند که او را به کام مرگ کشیده. او عشق را تنها حقیقت دنیا میداند و دیگر چیزها را خیالی باطل میخواند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی موجود در شعر برای درک و تجربه نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، اشاره به رنجهای عشق و مرگ ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال سنگین باشد.
شماره ۱۷۰ - مگو عشاق را وقتی دلی بود
مگو عشاق را وقتی دلی بود
کجا دل عقده بس مشکلی بود ۱
دلم دانسته در دام تو افتاد
تو پنداری که صید غافلی بود ۲
بخاک از عشق بردم آن حکایت
کزو آرایش هر محفلی بود ۳
بگردابی که عشق افکند و کشتم
چه شد کز دور پیدا ساحلی بود ۴
درین ره شد نشانم گو خوش آندم
که گردم از قفای محفلی بود ۵
پس از مرگم سر این نکته مشتاق
گشودند ار چه کار مشکلی بود ۶
که دنیا و درو بود آنچه جز عشق
خیالی و خیال باطلی بود ۷
کجا دل عقده بس مشکلی بود ۱
دلم دانسته در دام تو افتاد
تو پنداری که صید غافلی بود ۲
بخاک از عشق بردم آن حکایت
کزو آرایش هر محفلی بود ۳
بگردابی که عشق افکند و کشتم
چه شد کز دور پیدا ساحلی بود ۴
درین ره شد نشانم گو خوش آندم
که گردم از قفای محفلی بود ۵
پس از مرگم سر این نکته مشتاق
گشودند ار چه کار مشکلی بود ۶
که دنیا و درو بود آنچه جز عشق
خیالی و خیال باطلی بود ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۰۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۶۹ - دلم جای غم جانانه کردند
گوهر بعدی:شماره ۱۷۱ - سرودم را بجرگ بلبلان رنگ دگر باشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.