هوش مصنوعی: این متن شعری است که از زبان یک پرنده اسیر بیان می‌شود که توسط صیادی زخمی و رها شده است. پرنده از درد و رنج خود می‌گوید و از این که آزادی خود را از دست داده است اظهار ناراحتی می‌کند. همچنین، اشاره‌هایی به ناامیدی، ویرانی و بی‌عدالتی در زندگی دارد.
رده سنی: 15+ متن دارای مضامین عمیق عاطفی و اجتماعی مانند اسارت، درد و ناامیدی است که درک آن برای کودکان دشوار بوده و مناسب مخاطبان با درک بالاتر از ادبیات و احساسات پیچیده است.

شماره ۱۹۴ - من آنصیدم که گفت آهسته چون می‌بست صیادش

من آنصیدم که گفت آهسته چون می‌بست صیادش
که خون میریزمش اما نخواهم کرد آزادش ۱

من آنصید به خون غلطیده‌ام کز تیر بیدادش
زد و کشت و به خاک ره فکند و رفت صیادش ۲

نمی‌آرد بحکم ناز با من سر فرو ورنه
چو من مرغ گرفتاری ندارد سرو آزادش ۳

ز دل بود آنچه دیدم شکر کز سیل غمت آخر
چنان این خانه ویران شد که نتوان کرد آبادش ۴

ز رسم و راه یاری نگذرد بر کوهکن شیرین
فلک گاهی برغم خسرو آرد سوی فرهادش ۵

کجا مشتاق جویای طرب گردد که خود دارد
بدرد و غم دل اندوهناک و جان ناشادش ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
کانال گوهرین در ایتا
۳۳۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۹۳ - بنگر آن لبهای میکون وز خمار ما مپرس
گوهر بعدی:شماره ۱۹۵ - گرفتم ز آشیان پرواز از شوق لب بامش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.