هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر زیبایی و محبوبیت معشوق خود را ستایش میکند و بیان میکند که هیچ چیز در جهان به پای زیبایی و شیرینی او نمیرسد. شاعر همچنین از عشق و وصال معشوق سخن میگوید و تأکید میکند که بدون او، عاشقان مانند کسی هستند که سر ندارند. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که خوبی کند، زیرا این خوبی پایدار نخواهد بود.
رده سنی:
16+
این متن شامل مفاهیم عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند عشق و وصال نیاز به بلوغ فکری و تجربه بیشتری دارند تا به درستی درک شوند.
غزل ۱۰۰ - نور رخ تو قمر ندارد
نور رخ تو قمر ندارد
شیرینی تو شکر ندارد ۱
خوش باد عشق خوبرویی
کز خوبی او خبر ندارد ۲
دارندهٔ شرق و غرب سلطان
والله که چو تو دگر ندارد ۳
رضوان بهشت حق یقینم
چون تو به سزا پسر ندارد ۴
خوبی که بدو رسید بتوان
باغی باشد که در ندارد ۵
با زر بزید به کام عاشق
پس چون کند آنکه زر ندارد ۶
بی وصل تو بود عاشقانت
چون شخص بود که سر ندارد ۷
رو خوبی کن چنانکه خوبی
کاین خوبی دیر بر ندارد ۸
هر چند نصیحت سنایی
نزد تو بسی خطر ندارد ۹
شیرینی تو شکر ندارد ۱
خوش باد عشق خوبرویی
کز خوبی او خبر ندارد ۲
دارندهٔ شرق و غرب سلطان
والله که چو تو دگر ندارد ۳
رضوان بهشت حق یقینم
چون تو به سزا پسر ندارد ۴
خوبی که بدو رسید بتوان
باغی باشد که در ندارد ۵
با زر بزید به کام عاشق
پس چون کند آنکه زر ندارد ۶
بی وصل تو بود عاشقانت
چون شخص بود که سر ندارد ۷
رو خوبی کن چنانکه خوبی
کاین خوبی دیر بر ندارد ۸
هر چند نصیحت سنایی
نزد تو بسی خطر ندارد ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۵۴۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۹۹ - با من بت من تیغ جفا آخته دارد
گوهر بعدی:غزل ۱۰۱ - آنی که چو تو گردش ایام ندارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.