هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر به ستایش معشوق خود میپردازد و بیان میکند که هیچ کس در جهان مانند معشوق او نیست. او از زیبایی و جذابیت بینظیر معشوق سخن میگوید و تأکید میکند که هیچ چیز و هیچ کس نمیتواند جای او را بگیرد. شاعر همچنین از عشق عمیق خود به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که بدون او زندگی معنایی ندارد.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده در شعر ممکن است نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی داشته باشد تا به طور کامل درک شود.
غزل ۱۰۱ - آنی که چو تو گردش ایام ندارد
آنی که چو تو گردش ایام ندارد
سلطان چو تو معشوق دلارام ندارد ۱
چون دانهٔ یاقوت تو گل دانه ندارد
چون دام بناگوش توبه دام ندارد ۲
بادی نبرد در همه آفاق که از ما
سوی لب تو نامه و پیغام ندارد ۳
دادی ندهد عشق تو ما را که در آن داد
بی داد تو افراخته صمصام ندارد ۴
من در نرسم در تو به صد حیله و افسون
گویی قدم دولت من گام ندارد ۵
سلطان چو تو معشوق دلارام ندارد ۱
چون دانهٔ یاقوت تو گل دانه ندارد
چون دام بناگوش توبه دام ندارد ۲
بادی نبرد در همه آفاق که از ما
سوی لب تو نامه و پیغام ندارد ۳
دادی ندهد عشق تو ما را که در آن داد
بی داد تو افراخته صمصام ندارد ۴
من در نرسم در تو به صد حیله و افسون
گویی قدم دولت من گام ندارد ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۵۵۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۰۰ - نور رخ تو قمر ندارد
گوهر بعدی:غزل ۱۰۲ - تا لب تو آنچه بهتر آن برد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.