هوش مصنوعی:
این متن روایتگر اندوه و سوگ دختری به نام سکینه است که پدرش (امام) در جنگ کشته شده است. او با اسب پدرش صحبت میکند و از او درباره چگونگی مرگ پدرش سؤال میپرسد. سکینه از فقدان پدرش مینالد و از رنج و دوری او شکایت میکند. در نهایت، او از شدت غم و اندوه بیهوش میشود.
رده سنی:
16+
این متن دارای مضامین عمیق عاطفی و مذهبی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسال قابل درک نباشد. همچنین، صحنههای سوگواری و توصیف مرگ ممکن است برای گروههای سنی پایین تر سنگین و ناراحتکننده باشد.
بخش ۴۹ - زبان حال علیا جاه سکینه خاتون با اسب بی صاحب پدر
پدر کشته دخت رسول انام
سکینه، شکیب روان امام ۱
به عناب نسرین که بی آب خست
بیافکند بر گردن باره دست ۲
بگفتا: که ای اسب فرخنده شاه
تو آن دم که رفتی سوی رزمگاه ۳
نبودت چنین ساز یاقوتگون
نبودت چنین یال و بر، غرق خون ۴
تو در سایه ی شیر یزدان بدی
که را زهره؟ تا با تو سازد بدی؟ ۵
بگو: از چه باز آمدی بی سوار
مگر کشته شد آن جهان شهریار؟ ۶
چو می رفت آن شه بسی تشنه بود
چو یاقوت من بود لعلش کبود ۷
چو از کوهه ات کوه ایمان فتاد
خدا را بگو کس به وی آب داد؟ ۸
و یا زآبگون دشنه سیراب شد
در آن بستم گرم در خواب شد ۹
در آن دم که می شست از خویش دست
بگو تا جهان بین او را که بست؟ ۱۰
کسی بست زخم تن روشنش؟
که سوده نگردد بدان جوشنش ۱۱
و یا دشمنش برد رخت وکلاه؟
بشد مرهمش خاک آوردگاه ۱۲
خدا را، به بالین، سرش جای داشت
و یا شمر آن را به نی برفراشت؟ ۱۳
وز آن پس بنالید و برسر بزد
چنان کز پدر کشته گان می سزد ۱۴
به افغان همی گفت: کای باب من
فروغ جهان بین بی خواب من ۱۵
کجا دور شد سایه ات از سرم
به تاراج شد باره و معجرم ۱۶
دریغ ای پدر کردی آواره ام
چه باشد بگو بعد از این چاره ام ۱۷
دریغا از این رنج و راه دراز
که از آن رهایی نیابیم باز ۱۸
چو لختی چنین گفت، خاموش شد
بیفتاد از پا و بیهوش شد ۱۹
سکینه، شکیب روان امام ۱
به عناب نسرین که بی آب خست
بیافکند بر گردن باره دست ۲
بگفتا: که ای اسب فرخنده شاه
تو آن دم که رفتی سوی رزمگاه ۳
نبودت چنین ساز یاقوتگون
نبودت چنین یال و بر، غرق خون ۴
تو در سایه ی شیر یزدان بدی
که را زهره؟ تا با تو سازد بدی؟ ۵
بگو: از چه باز آمدی بی سوار
مگر کشته شد آن جهان شهریار؟ ۶
چو می رفت آن شه بسی تشنه بود
چو یاقوت من بود لعلش کبود ۷
چو از کوهه ات کوه ایمان فتاد
خدا را بگو کس به وی آب داد؟ ۸
و یا زآبگون دشنه سیراب شد
در آن بستم گرم در خواب شد ۹
در آن دم که می شست از خویش دست
بگو تا جهان بین او را که بست؟ ۱۰
کسی بست زخم تن روشنش؟
که سوده نگردد بدان جوشنش ۱۱
و یا دشمنش برد رخت وکلاه؟
بشد مرهمش خاک آوردگاه ۱۲
خدا را، به بالین، سرش جای داشت
و یا شمر آن را به نی برفراشت؟ ۱۳
وز آن پس بنالید و برسر بزد
چنان کز پدر کشته گان می سزد ۱۴
به افغان همی گفت: کای باب من
فروغ جهان بین بی خواب من ۱۵
کجا دور شد سایه ات از سرم
به تاراج شد باره و معجرم ۱۶
دریغ ای پدر کردی آواره ام
چه باشد بگو بعد از این چاره ام ۱۷
دریغا از این رنج و راه دراز
که از آن رهایی نیابیم باز ۱۸
چو لختی چنین گفت، خاموش شد
بیفتاد از پا و بیهوش شد ۱۹
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۹
۳۱۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۴۸ - آمدن ذوالجناح به خیمه گاه
گوهر بعدی:بخش ۵۰ - زبان حال حضرت زینب (س) با مرکب غرقه به خون برادر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.