هوش مصنوعی:
این متن یک قصیده در مدح و ستایش یک پادشاه یا حاکم قدرتمند و دادگر است. شاعر با استفاده از تصاویر حماسی و تشبیهات غنی، از قدرت نظامی، عدالت، شجاعت و مقام والای این حاکم سخن میگوید. همچنین به امنیت و رفاهی که در دوران حکومت او برقرار است اشاره میکند.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم پیچیدهٔ ادبی و تاریخی است و درک کامل آن نیاز به دانش پایهای از ادبیات کلاسیک فارسی و تاریخ ایران دارد. همچنین، برخی از تصاویر حماسی و تشبیهات ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال نامفهوم باشد.
شمارهٔ ۱۲ - فی تهنیة مولود السلطان خلّد الله ملکهُ
عید مولود شهنشاه ملایک پاسبان
باد مسعود و مبارک بر خدیو کامران ۱
شرزه شیر بیشه ی مردی حسام السلطنه
آنکه تیغش سرفشان است و سنانش جان ستان ۲
شهریار راستین و میر دریا آستین
قهرمان ماء و طین و داور گیتی ستان ۳
بازو مردان ایران تیغ دست پادشه
والی ملک خراسان برق کشت ترکمان ۴
کی برد جان از دم شمشیر او بدخواه او
فی المثل گر در زمین پنهان شود یا آسمان ۵
غارت یک دشت ضیغم با خدنگ راست رَو
آفت یک پهنه لشکر با حسام خون فشان ۶
ای که در رادی نزاده چون تو مام روزگار
ای که در مردی ندیده چون تو چشم آن جهان ۷
ای خدیو دادگر کاندر زمان عدل تو
گلّه را سازد حراست گرگ بهتر از شبان ۸
[میش از داد تو خسبد بر سرین نر پلنگ
ماده آهو پا نهد بر دیده ی شیر ژیان] ۹
چشم کش نادیده از تو ظلم غیر از کان و یم
گوش کس نشنیده از تو زور جز چاچی کمان ۱۰
[در هوای امن تو تیهو پرد با جرّه باز
صعوه اندر چنگل شاهین نماید آشیان] ۱۱
مدح تو غیب است و وهم من ازو آگاه نیست
کس ز غیب آگه نباشد جز خدای غیب دان ۱۲
وهم من گوید تو آنی کز کمال منزلت
پایه ی قدر تو جا دارد به فرق فرقدان ۱۳
وین فروتر پایه ی جاه تو باشد ای امیر
وهم کوته بین من را باد خاک اندر دهان ۱۴
آن زمان یارد شناسد پایه ی تو وهم من
گر کسی یارد رود زی آسمان با ریسمان ۱۵
هم از آن بِه در دعا کوشم چه نارم مدح کرد
ای امیر کامران و ای خدیو مستعان ۱۶
تا بپاید آسمان و تا بماند روزگار
با رخ فرّخ بپای و با دل خرّم بمان ۱۷
هم به درگاه تو الهامی بماند شادخوار
تا ثناگوی تو باشد از دل و جان جاودان ۱۸
باد مسعود و مبارک بر خدیو کامران ۱
شرزه شیر بیشه ی مردی حسام السلطنه
آنکه تیغش سرفشان است و سنانش جان ستان ۲
شهریار راستین و میر دریا آستین
قهرمان ماء و طین و داور گیتی ستان ۳
بازو مردان ایران تیغ دست پادشه
والی ملک خراسان برق کشت ترکمان ۴
کی برد جان از دم شمشیر او بدخواه او
فی المثل گر در زمین پنهان شود یا آسمان ۵
غارت یک دشت ضیغم با خدنگ راست رَو
آفت یک پهنه لشکر با حسام خون فشان ۶
ای که در رادی نزاده چون تو مام روزگار
ای که در مردی ندیده چون تو چشم آن جهان ۷
ای خدیو دادگر کاندر زمان عدل تو
گلّه را سازد حراست گرگ بهتر از شبان ۸
[میش از داد تو خسبد بر سرین نر پلنگ
ماده آهو پا نهد بر دیده ی شیر ژیان] ۹
چشم کش نادیده از تو ظلم غیر از کان و یم
گوش کس نشنیده از تو زور جز چاچی کمان ۱۰
[در هوای امن تو تیهو پرد با جرّه باز
صعوه اندر چنگل شاهین نماید آشیان] ۱۱
مدح تو غیب است و وهم من ازو آگاه نیست
کس ز غیب آگه نباشد جز خدای غیب دان ۱۲
وهم من گوید تو آنی کز کمال منزلت
پایه ی قدر تو جا دارد به فرق فرقدان ۱۳
وین فروتر پایه ی جاه تو باشد ای امیر
وهم کوته بین من را باد خاک اندر دهان ۱۴
آن زمان یارد شناسد پایه ی تو وهم من
گر کسی یارد رود زی آسمان با ریسمان ۱۵
هم از آن بِه در دعا کوشم چه نارم مدح کرد
ای امیر کامران و ای خدیو مستعان ۱۶
تا بپاید آسمان و تا بماند روزگار
با رخ فرّخ بپای و با دل خرّم بمان ۱۷
هم به درگاه تو الهامی بماند شادخوار
تا ثناگوی تو باشد از دل و جان جاودان ۱۸
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۱۸
۳۰۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۱۱ - وله فی المدح
گوهر بعدی:شمارهٔ ۱۳ - در مدح میرزا حسن خان نایب الحکومه گوید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.