هوش مصنوعی:
این متن یک شعر عاشقانه و ستایشآمیز است که در آن شاعر به توصیف زیبایی معشوق و تأثیر روزگار بر زندگی میپردازد. همچنین، بخشهایی از شعر به ستایش شخصیتهای برجسته مانند ابوالقاسم علی و مفاهیمی مانند عدل، علم، و دین اختصاص دارد. شاعر از روزگار به عنوان نمادی از قدرت و تغییر یاد میکند و رابطهی انسان با تقدیر و زمان را بررسی مینماید.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن برای مخاطبان جوانتر دشوار خواهد بود. همچنین، استفاده از اصطلاحات ادبی و استعارههای پیچیده، این شعر را برای سنین بالاتر مناسب میسازد.
شماره ۴۳ - ای رخ و زلفین تو در فتنه دام روزگار
ای رخ و زلفین تو در فتنه دام روزگار
کرده ام در عشق تو دل را به کام روزگار ۱
روزگار ار روز و شب باشد رخ و زلفین تو
روزگاری دیگرند ای من غلام روزگار ۲
لاجرم چون روزگار از جور ناسایی دمی
آری اندر جور معروف است نام روزگار ۳
کرده ام چشم از سرشک لاله گون چون جام می
تا می هجرم چشانیدی به جام روزگار ۴
نیست ممکن جستن از دام تو دل را، زانکه تو
روزگاری، کی توان جستن ز دام روزگار ۵
دام انعام خداوندست گویی دام تو
آن که بستد دل به جود از خاص و عام روزگار ۶
مجددین و عمده اسلام ابوالقاسم علی
آن معالی و معانی را امام روزگار ۷
پیشگاه عقل و فضل و پادشاه نظم و نثر
قبله فخر و شرف صدر و نظام روزگار ۸
روزگار آمد قوام عمر و قانون حیات
باز عمر اوست قانون و قوام روزگار ۹
فکرتش وقت فراست فطنتش هنگام فضل
بوفراس عهد گشت و بوتمام روزگار ۱۰
ای به چنگ حل و عقد تو عنان آسمان
ای به دست قبض و بسط تو زمام روزگار ۱۱
در جهان عدل امید امان عالمی
بر سپهر مجد خورشید کرام روزگار ۱۲
روزگار علم و عدل و دین همایون شد به تو
پس همای روزگاری یا امام روزگار ۱۳
مهر و کین تو در اقبال و ادبار جهان
امر و نهی تو سر حل و حرام روزگار ۱۴
کامران چون روزگاری وانکه دارد مهر تو
بهره ای دارد تمام از اهتمام روزگار ۱۵
منتقم چون روزگار آمد خلاف و کین تو
کیست آنکو بر زند بر انتقام روزگار ۱۶
راست گویی ایزد از خشنودی و خشم تو کرد
سعد و نحس آسمان، نور و ظلام روزگار ۱۷
گر نسیم خلق و اکرام تو بر عالم جهد
احنف و حاتم شوند از وی لئام روزگار ۱۸
روزگار است آفرین خوان بر خصال و رسم تو
وین کسی داند که دریابد کلام روزگار ۱۹
مهر و مه خوانند بر قدرت درود آسمان
روز و شب گویند بر صدرت سلام روزگار ۲۰
ای خداوند از جمال خدمت میمون تو
بی نصیبم داشت رای تیره فام روزگار ۲۱
این جمال و مرتبت بر روزگارم دام بود
یافتم آخر به اقبال تو دام روزگار ۲۲
تا گه گشتن بد و نیک است فعل آسمان
تا گه رفتن شب و روز است گام روزگار ۲۳
باد بر وفق مراد تو مدار آسمان
باد بر حسب بقای تو مقام روزگار ۲۴
کرده ام در عشق تو دل را به کام روزگار ۱
روزگار ار روز و شب باشد رخ و زلفین تو
روزگاری دیگرند ای من غلام روزگار ۲
لاجرم چون روزگار از جور ناسایی دمی
آری اندر جور معروف است نام روزگار ۳
کرده ام چشم از سرشک لاله گون چون جام می
تا می هجرم چشانیدی به جام روزگار ۴
نیست ممکن جستن از دام تو دل را، زانکه تو
روزگاری، کی توان جستن ز دام روزگار ۵
دام انعام خداوندست گویی دام تو
آن که بستد دل به جود از خاص و عام روزگار ۶
مجددین و عمده اسلام ابوالقاسم علی
آن معالی و معانی را امام روزگار ۷
پیشگاه عقل و فضل و پادشاه نظم و نثر
قبله فخر و شرف صدر و نظام روزگار ۸
روزگار آمد قوام عمر و قانون حیات
باز عمر اوست قانون و قوام روزگار ۹
فکرتش وقت فراست فطنتش هنگام فضل
بوفراس عهد گشت و بوتمام روزگار ۱۰
ای به چنگ حل و عقد تو عنان آسمان
ای به دست قبض و بسط تو زمام روزگار ۱۱
در جهان عدل امید امان عالمی
بر سپهر مجد خورشید کرام روزگار ۱۲
روزگار علم و عدل و دین همایون شد به تو
پس همای روزگاری یا امام روزگار ۱۳
مهر و کین تو در اقبال و ادبار جهان
امر و نهی تو سر حل و حرام روزگار ۱۴
کامران چون روزگاری وانکه دارد مهر تو
بهره ای دارد تمام از اهتمام روزگار ۱۵
منتقم چون روزگار آمد خلاف و کین تو
کیست آنکو بر زند بر انتقام روزگار ۱۶
راست گویی ایزد از خشنودی و خشم تو کرد
سعد و نحس آسمان، نور و ظلام روزگار ۱۷
گر نسیم خلق و اکرام تو بر عالم جهد
احنف و حاتم شوند از وی لئام روزگار ۱۸
روزگار است آفرین خوان بر خصال و رسم تو
وین کسی داند که دریابد کلام روزگار ۱۹
مهر و مه خوانند بر قدرت درود آسمان
روز و شب گویند بر صدرت سلام روزگار ۲۰
ای خداوند از جمال خدمت میمون تو
بی نصیبم داشت رای تیره فام روزگار ۲۱
این جمال و مرتبت بر روزگارم دام بود
یافتم آخر به اقبال تو دام روزگار ۲۲
تا گه گشتن بد و نیک است فعل آسمان
تا گه رفتن شب و روز است گام روزگار ۲۳
باد بر وفق مراد تو مدار آسمان
باد بر حسب بقای تو مقام روزگار ۲۴
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۲۴
۳۷۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۲ - زنایبان رخ و چشم و زلفت ای دلبر
گوهر بعدی:شماره ۴۴ - خمار داد سرم را به چشم نیم خمار
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.