هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و دلدادگی خود سخن میگوید و بیان میکند که عشق، صبر و دل او را ربوده است. او از لرزش جان خود در اثر عشق و بیتوجهی معشوق شکایت دارد و آرزوی دیدار و بوسه بر روی معشوق را دارد. شاعر همچنین اشاره میکند که هیچ مکانی را نمیبیند مگر آنکه بارگاه وصال معشوق در آنجا برپا شده است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد.
شماره ۴۰ - ای سپه عشق تو بر ما زده
ای سپه عشق تو بر ما زده
صبر و دل ما همه یغما زده ۱
جان من از عشق تو لرزان شده
همچو تن مردم سرما زده ۲
بر من بیچاره نبخشی و من
جز به رضای تو نفس نازده ۳
روی تو دیبا و مرا آرزوست
بوسه بران روی چو دیبا زده ۴
نیست زمینی که ببینم همی
بارگه وصل تو آنجا زده ۵
صبر و دل ما همه یغما زده ۱
جان من از عشق تو لرزان شده
همچو تن مردم سرما زده ۲
بر من بیچاره نبخشی و من
جز به رضای تو نفس نازده ۳
روی تو دیبا و مرا آرزوست
بوسه بران روی چو دیبا زده ۴
نیست زمینی که ببینم همی
بارگه وصل تو آنجا زده ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۴۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۹ - خلعت چشم من است راحت دیدار تو
گوهر بعدی:شماره ۴۱ - شب شنیدستی ز روز آویخته
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.