هوش مصنوعی:
این شعر از نظیری بیانگر احساسات عمیق شاعر درباره ناکامیها، حسرتها و ناعدالتیهای زندگی است. شاعر از عشق نافرجام، قضا و قدر، بیوفایی یار، و ناتوانی در رسیدن به آرزوها سخن میگوید. همچنین، به مفاهیمی مانند تسلیم و رضا در برابر تقدیر اشاره میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، برخی از ابیات ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد.
شماره ۱۵۲ - دوران می حسرت همه در ساغر ما کرد
دوران می حسرت همه در ساغر ما کرد
بر هرچه نهادیم دل از دیده جدا کرد ۱
نگشود قضا شست که آهی نکشیدیم
بر دوست ترم خورد خدنگی که خطا کرد ۲
بازوی هنردارم و اقبال ندارم
می کوشم و کاری نتوانم به سزا کرد ۳
فریاد برآریم از آن یار مشعبد
کو از ازل این شعبده چرخ روا کرد ۴
خود طلعت خود دید اگر پرده برانداخت
خود فتنه خود گشت اگر فتنه به پا کرد ۵
با آن که لبش داد منادی محبت
نی بر سر مهر آمد و نی عهد وفا کرد ۶
ناوک فکنی بر سر هر راه نشانید
در عشق کمندم به گلو بست و رها کرد ۷
دشمن به ارم افکند و دوست بر آتش
با این همه حد نیست که گوییم جفا کرد ۸
چندین سخن عشق که گفتند و شنیدند
کس حق محبت نتوانست ادا کرد ۹
برند به جای پر و بالش سر منقار
مرغی که بلند از سر این شاخ نوا کرد ۱۰
خرسند به تسلیم و رضا گشت «نظیری »
مسکین نتوانست خصومت به قضا کرد ۱۱
بر هرچه نهادیم دل از دیده جدا کرد ۱
نگشود قضا شست که آهی نکشیدیم
بر دوست ترم خورد خدنگی که خطا کرد ۲
بازوی هنردارم و اقبال ندارم
می کوشم و کاری نتوانم به سزا کرد ۳
فریاد برآریم از آن یار مشعبد
کو از ازل این شعبده چرخ روا کرد ۴
خود طلعت خود دید اگر پرده برانداخت
خود فتنه خود گشت اگر فتنه به پا کرد ۵
با آن که لبش داد منادی محبت
نی بر سر مهر آمد و نی عهد وفا کرد ۶
ناوک فکنی بر سر هر راه نشانید
در عشق کمندم به گلو بست و رها کرد ۷
دشمن به ارم افکند و دوست بر آتش
با این همه حد نیست که گوییم جفا کرد ۸
چندین سخن عشق که گفتند و شنیدند
کس حق محبت نتوانست ادا کرد ۹
برند به جای پر و بالش سر منقار
مرغی که بلند از سر این شاخ نوا کرد ۱۰
خرسند به تسلیم و رضا گشت «نظیری »
مسکین نتوانست خصومت به قضا کرد ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۳۳۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۵۱ - بر قفا چشمت نمی افتد چو این در واشود
گوهر بعدی:شماره ۱۵۳ - می روم جایی که غم آنجا ز دل ها می رود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.