هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد هجران و جدایی میگوید و بیان میکند که چگونه این جدایی از رگهای جانش میگذرد. او از غم و اندوه عمیق خود سخن میگوید و احساس میکند که مرگ با هجرانش او را میکشد. شاعر همچنین از غیرت و دردهای درونی خود یاد میکند و اینکه چگونه گریه و ناامیدی بر او چیره شده است.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مضامین عمیق عاطفی و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد. همچنین، استفاده از مفاهیمی مانند مرگ، هجران، و ناامیدی نیاز به درک و بلوغ عاطفی دارد که معمولاً در سنین بالاتر وجود دارد.
شماره ۲۱۴ - دل نمی دانم کجا، زین آستانم می کشد
دل نمی دانم کجا، زین آستانم می کشد
مرگ می بینم که با هجرام عنانم می کشد ۱
هر سر مو بر تنم دارد خروشی از وداع
هجر پیوند تو از رگ های جانم می کشد ۲
داشتم در سینه پیکان خدنگ کاریی
دست غیرت این زمان از استخوانم می کشد ۳
می کند آسودگی سیری به گرد خاطرم
گریه هم پایی ز چشم خون فشانم می کشد ۴
قصه وارستگی امروز پیش دل گذشت
طرفه حرف ناامیدی از زبانم می کشد ۵
بر سر بازار جانبازان کمان آویختم
دست غیرت بشکنم هرکس کمانم می کشد ۶
می کشم سر از کمند او «نظیری » بعد ازین
گر به صد زنجیر آن نامهربانم می کشد ۷
مرگ می بینم که با هجرام عنانم می کشد ۱
هر سر مو بر تنم دارد خروشی از وداع
هجر پیوند تو از رگ های جانم می کشد ۲
داشتم در سینه پیکان خدنگ کاریی
دست غیرت این زمان از استخوانم می کشد ۳
می کند آسودگی سیری به گرد خاطرم
گریه هم پایی ز چشم خون فشانم می کشد ۴
قصه وارستگی امروز پیش دل گذشت
طرفه حرف ناامیدی از زبانم می کشد ۵
بر سر بازار جانبازان کمان آویختم
دست غیرت بشکنم هرکس کمانم می کشد ۶
می کشم سر از کمند او «نظیری » بعد ازین
گر به صد زنجیر آن نامهربانم می کشد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۱۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۱۳ - دوش بر سوز دل و سینه براتم دادند
گوهر بعدی:شماره ۲۱۵ - کسی به ملک حدوث از قدم نمی افتد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.