هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی است که به بیان مفاهیم عمیق عشق الهی و رهایی از تعلقات دنیوی میپردازد. شاعر از گذر از حلال و حرام، هستی و نیستی، و نظامهای زهد و عشق سخن میگوید. او عشق را فراتر از هر نظام و قید و بند میداند و بیان میکند که عشق حقیقی انسان را از تعلقات دنیوی رها میکند و به سوی معنویت و حقیقت سوق میدهد. شاعر همچنین به مفاهیمی مانند رهایی از اختیار و تصرف، وابستگی به عشق، و فداکاری در راه عشق اشاره میکند.
رده سنی:
18+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رهایی از تعلقات دنیوی و فداکاری در راه عشق ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار یا نامفهوم باشد.
غزل ۲۱۴ - از حلال و از حرام گذشتست کام عشق
از حلال و از حرام گذشتست کام عشق
هستی و نیستی ست حلال و حرام عشق ۱
تسبیح و دین و صومعه آمد نظام زهد
زنار و کفر و میکده آمد نظام عشق ۲
خالیست راه عشق ز هستی بر آن صفت
کز روی حرف پردهٔ عشقست نام عشق ۳
بر نظم عشق مهره فرو باز بهر آنک
از عین و شین و قاف تبه شد قوام عشق ۴
چندین هزار جان مقیمان سفر گزید
جانی هنوز تکیه نزد در مقام عشق ۵
این طرفهتر که هر دو جهان پاک شد ز دست
با این هنوز گردن ما زیر وام عشق ۶
برخاست اختیار و تصرف ز فعل ما
چون کم زدیم خویشتن از بهر کام عشق ۷
اندر کنشت و صومعه بیبیم و بیامید
درباختیم صد الف از بهر لام عشق ۸
برداشت پردههای تشابه ز بهر ما
تا روی داد سوی دل ما پیام عشق ۹
مستی همی کنم ز شراب بلا ولیک
هر روز برترست چنین ازدحام عشق ۱۰
آزاده ماندهایم ز کام و هوای خویش
تا گشتهایم از سر معنی غلام عشق ۱۱
دامست راه عشق و نهاده به شاهراه
با دام و بند خلق سنایی به دام عشق ۱۲
زان دولتی که بیخبران را نصیبهایست
کم باد نام عاشق و گم باد نام عشق ۱۳
چون یوسف سعید بفرمودم این غزل
بادا دوام دولت او چون دوام عشق ۱۴
هستی و نیستی ست حلال و حرام عشق ۱
تسبیح و دین و صومعه آمد نظام زهد
زنار و کفر و میکده آمد نظام عشق ۲
خالیست راه عشق ز هستی بر آن صفت
کز روی حرف پردهٔ عشقست نام عشق ۳
بر نظم عشق مهره فرو باز بهر آنک
از عین و شین و قاف تبه شد قوام عشق ۴
چندین هزار جان مقیمان سفر گزید
جانی هنوز تکیه نزد در مقام عشق ۵
این طرفهتر که هر دو جهان پاک شد ز دست
با این هنوز گردن ما زیر وام عشق ۶
برخاست اختیار و تصرف ز فعل ما
چون کم زدیم خویشتن از بهر کام عشق ۷
اندر کنشت و صومعه بیبیم و بیامید
درباختیم صد الف از بهر لام عشق ۸
برداشت پردههای تشابه ز بهر ما
تا روی داد سوی دل ما پیام عشق ۹
مستی همی کنم ز شراب بلا ولیک
هر روز برترست چنین ازدحام عشق ۱۰
آزاده ماندهایم ز کام و هوای خویش
تا گشتهایم از سر معنی غلام عشق ۱۱
دامست راه عشق و نهاده به شاهراه
با دام و بند خلق سنایی به دام عشق ۱۲
زان دولتی که بیخبران را نصیبهایست
کم باد نام عاشق و گم باد نام عشق ۱۳
چون یوسف سعید بفرمودم این غزل
بادا دوام دولت او چون دوام عشق ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۵۵۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۱۳ - تا دل من صید شد در دام عشق
گوهر بعدی:غزل ۲۱۵ - تا جهان باشد نخواهم در جهان هجران عشق
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.