هوش مصنوعی: شاعر در این متن از عشق و هوس، جدال با نفس و دشمنان، گذر زمان و فرار از تعلقات دنیوی سخن می‌گوید. او به پیروی از عشق حقیقی و رهایی از تعلقات مادی اشاره می‌کند و از تغییرات زندگی و گذشت جوانی ابراز تأسف می‌کند.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای سنین پایین‌تر دشوار است. همچنین برخی از اشارات به مفاهیم مانند هوس و جدال با نفس ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر نیاز به توضیح بیشتری داشته باشد.

شماره ۳۰۵ - سوی صحرای حقیقت برد عشقم از هوس

سوی صحرای حقیقت برد عشقم از هوس
مست می گشتم به قصد صید و می راندم فرس ۱

چون به فرمان پیر گشتم غالب آمد شوق دوست
از خیالش رفته رفته عشق شد میل و هوس ۲

تا به دشمن در نزاعی کار تو با خشم تست
چون شوی عاجز به فریادت رسد فریادرس ۳

چشم نرگس در کمین و تیغ سوسن بر کف است
می گریزم از چمن چون دزد از دست عسس ۴

ما به این کاسه دیار آورده بودیم انگبین
دست و پای مور بودیم و پر و بال مگس ۵

آب سیمای جوانی رفت و جسم زار ماند
سیل نوروزی گذشت و ماند باقی خار و خس ۶

اینقدر دم را که میزان و حسابی در رهست
یک زمان کارست اگر خواهی که بشماری نفس ۷

عشق آمد کرد بیرون هرکه را در خانه دید
خود پرستار «نظیری » ماند و دیگر هیچ کس ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
کانال گوهرین در ایتا
۳۳۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۳۰۴ - گر به دل خلوت نداری از جهانبانی گریز
گوهر بعدی:شماره ۳۰۶ - ناله اصحاب مسجد نیست بی فریادرس
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.