هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از تنهایی، ناامیدی و آرزوهای برآورده نشده خود می‌گوید. او آرزو می‌کند که در طبیعت و میان زیبایی‌ها باشد، اما به جای آن با غم و دیوارهای بلند روبرو است. همچنین از ناکامی‌هایش در عشق و زندگی می‌نالد و آرزو می‌کند که شرایط بهتری داشته باشد.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عمیق عرفانی و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناامیدی و تنهایی نیاز به بلوغ فکری دارند.

شماره ۵۳۵ - دریغا در چنین فصلی حریفم یار بایستی

دریغا در چنین فصلی حریفم یار بایستی
میان بلبلانم جای در گلزار بایستی ۱

نشد ز ایوان و قصر افراختن جمعیتم حاصل
ره آمد شد غم سوی من دیوار بایستی ۲

به سعی دیده شب زنده دارم کار نگشاید
به جای دیده من بخت من بیدار بایستی ۳

چنین وقتی که بر ساقی و ساغر دسترس دارم
کنار لاله زار و دامن کهسار بایستی ۴

ز بهر آنکه در پای سهی و نارون ریزم
مرا چون غنچه گل شست پر دینار بایستی ۵

سرم دستار از مخموری می برنمی تابد
شرابم در سر و دستار در خمار بایستی ۶

به هرکس می نشینم نشتری در آستین دارد
پی آسودنم یک بار بی آزار بایستی ۷

دل بلبل به این نالیدن آسایش نمی یابد
نوای عشق را منقار موسیقار بایستی ۸

همه کس لاف در خلوت «نظیری » می تواند زد
تو را این خودفروشی بر سر بازار بایستی ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۳۱۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۵۳۴ - چمن قربانگه دنیای خونخوارست پنداری
گوهر بعدی:شماره ۵۳۶ - گر حسن جمال تو طلبکار نبودی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.