هوش مصنوعی:
این شعر از نظیری، بیانگر درد و رنج عاشقانه، فراق و جدایی، و ناامیدی از وصال معشوق است. شاعر از جراحات دل، آلام هجران، و بیتوجهی معشوق شکایت میکند و از بیوفایی و غارتگری او گله دارد. در عین حال، اشاراتی به امید و طلب فیض از گریههای سحری نیز دیده میشود.
رده سنی:
18+
این شعر حاوی مضامین عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و کنایههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۵۳۸ - به توتیای رهم خون ز چشم تر چیدی
به توتیای رهم خون ز چشم تر چیدی
جراحت از دل هجران خلیده برچیدی ۱
حدیث خوش نمک ارمغان صحبت کیست؟
که درد از دل و آزارم از جگر چیدی ۲
من از فراق تو مردم تو را چه حاصل شد
به غیر از اینکه گل شهرت از سفر چیدی ۳
همیشه جلوه طراز رقیب بی روشی
کدام میوه ازان نخل بارور چیدی ۴
ز لغوگوییی هم صحبتان دلت نگرفت
اگرچه بال مگس دایم از شکر چیدی ۵
صبا ز گلشنم آزرده حال می گذرد
چو شاخ گل به رگم داغ نیشتر چیدی ۶
به دست غارت تو آن درخت عریانم
که از مقام خودش کندی و ثمر چیدی ۷
ز هیچ سو رخ آسودگی نمی بینم
ز بس که مشغله بر روی یکدگر چیدی ۸
به ما دو گونه نیلوفری فتاده چو تو
به رخ بنفشه شام و گل سحر چیدی ۹
نشد که طعمه زاغی دهی همایم را
گرم چه صد بر دولت ز بال و پر چیدی ۱۰
ز گریه سحری یافتی «نظیری » فیض
گل مراد به اقبال چشم تر چیدی ۱۱
جراحت از دل هجران خلیده برچیدی ۱
حدیث خوش نمک ارمغان صحبت کیست؟
که درد از دل و آزارم از جگر چیدی ۲
من از فراق تو مردم تو را چه حاصل شد
به غیر از اینکه گل شهرت از سفر چیدی ۳
همیشه جلوه طراز رقیب بی روشی
کدام میوه ازان نخل بارور چیدی ۴
ز لغوگوییی هم صحبتان دلت نگرفت
اگرچه بال مگس دایم از شکر چیدی ۵
صبا ز گلشنم آزرده حال می گذرد
چو شاخ گل به رگم داغ نیشتر چیدی ۶
به دست غارت تو آن درخت عریانم
که از مقام خودش کندی و ثمر چیدی ۷
ز هیچ سو رخ آسودگی نمی بینم
ز بس که مشغله بر روی یکدگر چیدی ۸
به ما دو گونه نیلوفری فتاده چو تو
به رخ بنفشه شام و گل سحر چیدی ۹
نشد که طعمه زاغی دهی همایم را
گرم چه صد بر دولت ز بال و پر چیدی ۱۰
ز گریه سحری یافتی «نظیری » فیض
گل مراد به اقبال چشم تر چیدی ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۳۱۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۳۷ - گر پای سرو و دامن یاری گرفته ای
گوهر بعدی:شماره ۵۳۹ - کمند عشوه گشادی و فتنه سر دادی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.