خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. شاعر بیان میکند که عشق و غم آن، جان و جسم او را سوزانده و تنها چیزی که از او باقی مانده، غبار دل است. او از غیر (دیگران) گریزان است و تنها در تنهایی به فیض میرسد. همچنین، شاعر از بیوفایی معشوق شکایت دارد و تأکید میکند که هیچکس نمیتواند درد او را درک کند.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و غمانگیز است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان ادبی بالا، فهم آن را برای سنین پایینتر دشوار میکند.
شماره ۴۷ - گداخت آتش عشق تو مغز جان مرا
گداخت آتش عشق تو مغز جان مرا
گشود درد تو طومار استخوان مرا ۱
نه آنچنان ز غمت روزگار من تلخ است
که آورد به زبان غیر، داستان مرا ۲
ز بسکه یافتهام فیض ها ز تنهایی
ندیده است کسی با اثر فغان مرا ۳
چنان ز غیر تو ای بی وفا گریزانم
که در ره تو نگیرد کسی نشان مرا ۴
ز من نماند به غیر از غبار دل واعظ
ز بس گداخت غمش جسم ناتوان مرا ۵
گشود درد تو طومار استخوان مرا ۱
نه آنچنان ز غمت روزگار من تلخ است
که آورد به زبان غیر، داستان مرا ۲
ز بسکه یافتهام فیض ها ز تنهایی
ندیده است کسی با اثر فغان مرا ۳
چنان ز غیر تو ای بی وفا گریزانم
که در ره تو نگیرد کسی نشان مرا ۴
ز من نماند به غیر از غبار دل واعظ
ز بس گداخت غمش جسم ناتوان مرا ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۶ - جوهر از تیغ زبان شد،ریخت تا دندان مرا
گوهر بعدی:شماره ۴۸ - نیست غمخوار چو لیلی، دل محزون مرا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.