این شعر از درد و رنج مردم در برابر ظلم و بیعدالتی حکایت دارد. شاعر بیان میکند که هر شکایت و نامهای نشاندهنده احوال نابسامان آنهاست. با وجود بیپناهی و نداشتن پشتوانه، همچنان تحت ستم هستند. دولت و اربابان قدرت در رفاهند، در حالی که مردم در فقر و رنج به سر میبرند. شاعر به بیعدالتیهای اجتماعی و اقتصادی اشاره میکند و از زبان حال مردم میگوید که حتی داراییشان نیز از آن خودشان نیست.
متن دارای مضامین انتقادی و اجتماعی است که درک آن به بلوغ فکری و آگاهی از مسائل جامعه نیاز دارد. همچنین، برخی مفاهیم مانند ظلم، فقر و بیعدالتی ممکن است برای سنین پایین سنگین باشد.
شماره ۷۷ - خامه بیجا میکند، عرض شکست حال ما
هر شکنج نامه سطری باشد از احوال ما ۱
گرچه پیشاییش ما را نیست دود مشعلی
نیست دود آه مظلومی هم از دنبال ما ۲
پایه این دولت از تخت سلیمان برتراست
کز ضعیفی مور نتواند شدن پامال ما ۳
از مرصع پوشی ارباب دولت نیست کم
بر طلای رنگ ما، یاقوت اشک آل ما ۴
تا بود در کیسه ما سیم و زر، از دیگریست
نیست هیچ از مال، غیر از خرج کردن مال ما ۵
حال دل خواناست واعظ، چون عقیق از چهره ام
مهر خاموشی نمیگیرد زبان حال ما ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.