هوش مصنوعی:
این متن به بیان احساسات و تفکرات شاعرانه دربارهٔ سکوت، سخن گفتن، تنهایی و وابستگی به دنیا میپردازد. شاعر از تضاد بین خاموشی و سخن گفتن، تنهایی و جمعیت، و همچنین از اسارت در قید هستی سخن میگوید.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهٔ زندگی نیاز دارد. نوجوانان و بزرگسالان بهتر میتوانند با این مضامین ارتباط برقرار کنند.
شماره ۲۹۸ - بخود دم تا فرو بردم، سخن شد
بخود دم تا فرو بردم، سخن شد
بدل تا گریه دزدیدم، چمن شد ۱
ز ترک کام، گردد کام حاصل
ز خاموشی توان صاحب سخن شد ۲
ز پس آیینه سانم آشنا رو
بهر خلوت که رفتم، انجمن شد ۳
در صد حرف، برمن بسته گردید
خموشی تا مرا قفل دهن شد ۴
ترقی، از سفر، در گردباد است
تنزل کار گرداب از وطن شد ۵
چنان واعظ اسیر قید هستی است
که نتواند دمی از خویشتن شد ۶
بدل تا گریه دزدیدم، چمن شد ۱
ز ترک کام، گردد کام حاصل
ز خاموشی توان صاحب سخن شد ۲
ز پس آیینه سانم آشنا رو
بهر خلوت که رفتم، انجمن شد ۳
در صد حرف، برمن بسته گردید
خموشی تا مرا قفل دهن شد ۴
ترقی، از سفر، در گردباد است
تنزل کار گرداب از وطن شد ۵
چنان واعظ اسیر قید هستی است
که نتواند دمی از خویشتن شد ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۵۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۹۷ - سراپای وجودم، بسکه گم در عشق جانان شد
گوهر بعدی:شماره ۲۹۹ - آنکه خود را سبب هستی ما میداند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.