هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که از زیبایی معشوق، درد عشق، و ناپایداری دنیا سخن میگوید. شاعر از شکستن رنگها و احساسات در برابر جمال یار، مستی و بیپروایی او، و نیز از رنجهای عشق و ناتوانی در برابر حوادث زندگی میسراید.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری نیاز دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۳۱۶ - چون به محفل رخ فرو زد، رنگ صهبا بشکند
چون به محفل رخ فرو زد، رنگ صهبا بشکند
چون به گلشن قد فرازد، شاخ گلها بشکند ۱
آفتاب از رشک خواهد کاستن چون ماه، اگر
همچو مه طرف کلاه آن ماه سیما بشکند ۲
یار بد مست است و، می گستاخ می بوسد لبش
کاسه می ترسم آخر بر سر ما بشکند ۳
پیش عقد گوهر او دم زند گر از صفا
خنده اش دندان در، در کام دریا بشکند ۴
گر زند آیینه دامن آتش آن چهره را
رنگ در رخسار مهر عالم آرا بشکند ۵
بسکه آگاهست از درد دل ما خستگان
رنگ ما در روی آن آیینه سیما بشکند ۶
بشکفد دلهای یاران، چون رود زاهد ز بزم
باغ گلریزان کند، وقتی که سرما بشکند ۷
از شکست دشمن خود، دل بدرد آید مرا
میخلد در خاطرم، خاری که در پای بشکند ۸
جهل خردان، کی شود حلم بزرگان را حریف؟!
تندی سیلاب را، تمکین دریا بشکند! ۹
چون حباب از بسکه پرگردیده از باد غرور
کاسه سر ترسم آخر بر سر ما بشکند ۱۰
در حصارند از حوادث روز و شب سرگشتگان
کشتی گرداب، کی از موج دریا بشکند؟! ۱۱
گفتمش: مشکن دل پر درد واعظ را زجور
ترسم آن بیدرد آخر حرف ما را بشکند ۱۲
چون به گلشن قد فرازد، شاخ گلها بشکند ۱
آفتاب از رشک خواهد کاستن چون ماه، اگر
همچو مه طرف کلاه آن ماه سیما بشکند ۲
یار بد مست است و، می گستاخ می بوسد لبش
کاسه می ترسم آخر بر سر ما بشکند ۳
پیش عقد گوهر او دم زند گر از صفا
خنده اش دندان در، در کام دریا بشکند ۴
گر زند آیینه دامن آتش آن چهره را
رنگ در رخسار مهر عالم آرا بشکند ۵
بسکه آگاهست از درد دل ما خستگان
رنگ ما در روی آن آیینه سیما بشکند ۶
بشکفد دلهای یاران، چون رود زاهد ز بزم
باغ گلریزان کند، وقتی که سرما بشکند ۷
از شکست دشمن خود، دل بدرد آید مرا
میخلد در خاطرم، خاری که در پای بشکند ۸
جهل خردان، کی شود حلم بزرگان را حریف؟!
تندی سیلاب را، تمکین دریا بشکند! ۹
چون حباب از بسکه پرگردیده از باد غرور
کاسه سر ترسم آخر بر سر ما بشکند ۱۰
در حصارند از حوادث روز و شب سرگشتگان
کشتی گرداب، کی از موج دریا بشکند؟! ۱۱
گفتمش: مشکن دل پر درد واعظ را زجور
ترسم آن بیدرد آخر حرف ما را بشکند ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۲۶۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۱۵ - حلقه بر هر دری این زمزمه را ساز کند
گوهر بعدی:شماره ۳۱۷ - از سعی تیشه، چون دل فرهاد نشکند؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.