هوش مصنوعی:
این شعر از مولانا بیانگر اهمیت سکوت و دروننگری در مسیر عشق و معنویت است. شاعر تأکید میکند که نشانههای ظاهری مانند صدای زنگ (جرس) بیمعناست و آنچه مهم است، تپش دل و درد درونی است. او از بیتوجهی به دنیای مادی و تمرکز بر سفر معنوی سخن میگوید.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و استفاده از استعارههای پیچیده در این شعر، درک آن را برای مخاطبان جوانتر دشوار میسازد. همچنین، درک کامل مضامین عشق الهی و ریاضت معنوی نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۴۰۵ - کاروان راه گمنامی نمیخواهد جرس
کاروان راه گمنامی نمیخواهد جرس
دل تپیدن هرکجا باشد، نمی باید جرس ۱
ذوق خاموشی، دل از کف دادگان دانند چیست
از زبان زآن ور نمی افتد که دل دارد جرس ۲
در طریق عشق از بیتابی ظاهر چه سود؟
از درون بر سینه خود سنگ میکوبد جرس ۳
مانده یی از راه و، باکت نیست از آوارگی
در رهست و، روز وشب بر خویش میلرزد جرس ۴
تن چو از نشو و نما افتد، شود بی ذوق دل
ناقه از رفتن چو ماند، بینوا گردد جرس ۵
واعظ از دل تا نخیزد گفت و گو بی حاصل است
رهنما زآن شد، که دائم از درون نالد جرس ۶
دل تپیدن هرکجا باشد، نمی باید جرس ۱
ذوق خاموشی، دل از کف دادگان دانند چیست
از زبان زآن ور نمی افتد که دل دارد جرس ۲
در طریق عشق از بیتابی ظاهر چه سود؟
از درون بر سینه خود سنگ میکوبد جرس ۳
مانده یی از راه و، باکت نیست از آوارگی
در رهست و، روز وشب بر خویش میلرزد جرس ۴
تن چو از نشو و نما افتد، شود بی ذوق دل
ناقه از رفتن چو ماند، بینوا گردد جرس ۵
واعظ از دل تا نخیزد گفت و گو بی حاصل است
رهنما زآن شد، که دائم از درون نالد جرس ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۱۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۰۴ - بس است خواب، دگر چشم من ز جا برخیز
گوهر بعدی:شماره ۴۰۶ - باشد بکشت عمر تو برق فنا نفس
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.