هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و غمگین، از عشق و رنج سخن میگوید. شاعر از نگین خاتم، جگر خون، جفا، مژگان خمیده، کمان ابرو، زلف سیاه و خنجر بیداد تصاویری میسازد که همگی نشاندهندهی درد عشق و حسادت هستند. او از ترس دوری معشوق و سرنوشت غمگین مرجان مینالد و در نهایت بیان میکند که دیگر سخن عشق برای واعظ لایق نیست، چرا که خال و زلف جانانش را اشک و آه تشکیل دادهاند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانهی پیچیده و احساسات عمیق است که درک آن برای نوجوانان کمسنوسال دشوار بوده و ممکن است مناسب آنها نباشد. همچنین، برخی تصاویر مانند 'خنجر بیداد' و 'خون شهید' ممکن است برای کودکان نامناسب باشد.
شماره ۴۲۱ - نگین خاتم دلهاست در دندانش
نگین خاتم دلهاست در دندانش
چکیده جگر خون ماست مرجانش ۱
کنند کسب جفا، عضو عضو او از هم
نگاه کرده بابرو خمیده مژگانش ۲
بخود همیشه کمانش کشیده میخواهم
ز رشک اینکه مبادا رود بقربانش ۳
از آن چو زلف سیاهش بخود می پیچم
که دست طره چرا میرسد بدامانش؟! ۴
ز سبز گشتن پشت لبش، منال ای دل
که بوده است چنین سرنوشت مرجانش ۵
کشیده خنجر بیداد و، من ازین ترسم
که دست خون شهیدی رسد بدامانش ۶
نه لایق است دگر حرف عشق واعظ را
که اشک و آه بود خال و زلف جانانش! ۷
چکیده جگر خون ماست مرجانش ۱
کنند کسب جفا، عضو عضو او از هم
نگاه کرده بابرو خمیده مژگانش ۲
بخود همیشه کمانش کشیده میخواهم
ز رشک اینکه مبادا رود بقربانش ۳
از آن چو زلف سیاهش بخود می پیچم
که دست طره چرا میرسد بدامانش؟! ۴
ز سبز گشتن پشت لبش، منال ای دل
که بوده است چنین سرنوشت مرجانش ۵
کشیده خنجر بیداد و، من ازین ترسم
که دست خون شهیدی رسد بدامانش ۶
نه لایق است دگر حرف عشق واعظ را
که اشک و آه بود خال و زلف جانانش! ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۶۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۲۰ - در زمین شوره هر دل که خواندی قابلش
گوهر بعدی:شماره ۴۲۲ - گهر بر خویشتن پیچد ز فکر عقد دندانش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.