خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و دلدادگی به دوست سخن میگوید و بیان میکند که چگونه تمام افکار و وجودش را به او اختصاص داده است. او از بلندپروازیهای خود دست کشیده و در راه عشق، خود را فدا کرده است. غیرت او را از شهرت و نام دور کرده تا تنها به خیال دوستش بپردازد. شاعر با وجود دردها و رنجها، در غم نشسته اما با یاد دوست شادمان است.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی احساسی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۴۲۶ - دل از خیال دوست، ندادم بفکر خویش
دل از خیال دوست، ندادم بفکر خویش
آغوش خاطری نگشادم بفکر خویش ۱
از پایه بلند ز خود بیخبر شدن
افتادم آن قدر که فتادم بفکر خویش ۲
اخراج کرد غیرتم از شهر ننگ و نام
تا رخصت خیال تو دادم بفکر خویش ۳
تا ناخن خدنگ توام بود در نظر
از دل چه عقده ها که گشادم، بفکر خویش ۴
خود جاده ایم کعبه مقصود خویش را
منظور اوست، زینکه فتادم بفکر خویش ۵
واعظ ز خوشدلی چو اثر نیست در جهان
در کنج غم نشسته و، شادم بفکر خویش ۶
آغوش خاطری نگشادم بفکر خویش ۱
از پایه بلند ز خود بیخبر شدن
افتادم آن قدر که فتادم بفکر خویش ۲
اخراج کرد غیرتم از شهر ننگ و نام
تا رخصت خیال تو دادم بفکر خویش ۳
تا ناخن خدنگ توام بود در نظر
از دل چه عقده ها که گشادم، بفکر خویش ۴
خود جاده ایم کعبه مقصود خویش را
منظور اوست، زینکه فتادم بفکر خویش ۵
واعظ ز خوشدلی چو اثر نیست در جهان
در کنج غم نشسته و، شادم بفکر خویش ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۲۵ - پیری آمد، نه جوانیست دگر از ما خوش
گوهر بعدی:شماره ۴۲۷ - پادشاه ملک فقرم، بهر حفظ شان خویش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.