این متن به موضوع پیری و تغییرات ناشی از آن در زندگی میپردازد. شاعر از گذر جوانی و رسیدن به پیری سخن میگوید و اشاره میکند که در این دوران، دیدگاهها و احساسات تغییر میکنند. او همچنین به ناپایداری دنیا و اهمیت گذراندن روزهای باقیمانده با خوشی اشاره دارد، حتی اگر این روزها همراه با ناخوشی باشند. در پایان، شاعر توصیه میکند که در برابر ناخوشیها و خوشیها خوشدل باشیم، زیرا آنچه امروز ناخوش به نظر میرسد، ممکن است فردا خوش باشد.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و روانشناختی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، موضوعاتی مانند پیری، گذر زمان و ناپایداری دنیا ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
شماره ۴۲۵ - پیری آمد، نه جوانیست دگر از ما خوش
چون گل شمع بود بر سر ما گل ناخوش ۱
وقت پیری نگه گرم بخوبان خنک است
سیر گلشن نبود فصل دی و سرما خوش! ۲
خوش فشانده است ز آلایش کثرت دامن
چه عجب خاطر غمگین شود از صحرا خوش؟! ۳
نیست دنیا، بجز از خانه پر مرداری
چون در آن کرده تو پاکیزه طبیعت جاخوش؟! ۴
دو سه روزیست حیات تو و، ناخوش آن هم
بگذران ناخوشی این دو سه روز، اما خوش ۵
غم درویش بود، آنکه توان تنها خورد
خوردن نعمت الوان، نبود تنها خوش ۶
واعظ امروز بهر ناخوش و خوش، خوشدل باش
کآنچه ناخوش بود امروز، بود فردا خوش ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.