هوش مصنوعی:
این شعر به موضوع انتظار برای مرگ و تأثیر آن بر زندگی میپردازد. شاعر از پیری، ضعف و ناتوانی در برابر مرگ سخن میگوید و بیان میکند که چگونه زندگی در سایهٔ مرگ رنگ میبازد. او همچنین به بیاعتباری مرگ و اضطراب ناشی از آن اشاره میکند.
رده سنی:
18+
محتوا شامل مفاهیم عمیق فلسفی دربارهٔ مرگ و زندگی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد. همچنین، درک کامل این شعر نیاز به تجربهٔ زندگی و بلوغ فکری دارد.
شماره ۴۵۸ - بگذشت زندگی همه در انتظار مرگ
بگذشت زندگی همه در انتظار مرگ
اما چه زندگی؟ که نیامد بکار مرگ! ۱
عینک بدیده نیست مرا، نور چشم من
چشمم چهار شد بره انتظار مرگ! ۲
بر خاست گرد پیریم از شاهراه عمر
معلوم شد که میرسد اینک سوار مرگ! ۳
از بهر دورباش حواسم ز راه او
گردیده پیریم ز عصا چوبدار مرگ ۴
با هر دو پا بدام فتادم، چو قد خمید
پشت دو تاست، خم کمند شکار مرگ ۵
بردیم مرده مرده بسر بسکه زندگی
امروز نیستیم غریب دیار مرگ ۶
زین پیش جنس مرگ چنین رایگان نبود
برداشت دوریت ز میان اعتبار مرگ ۷
آسوده ز اضطراب معیشت نمی شود
با خویشتن کسی ندهد تا قرار مرگ ۸
واعظ، مرا نه پشت خم از ضعف پیری است
قد کرده ام دوتا، که روم زیر بار مرگ ۹
اما چه زندگی؟ که نیامد بکار مرگ! ۱
عینک بدیده نیست مرا، نور چشم من
چشمم چهار شد بره انتظار مرگ! ۲
بر خاست گرد پیریم از شاهراه عمر
معلوم شد که میرسد اینک سوار مرگ! ۳
از بهر دورباش حواسم ز راه او
گردیده پیریم ز عصا چوبدار مرگ ۴
با هر دو پا بدام فتادم، چو قد خمید
پشت دو تاست، خم کمند شکار مرگ ۵
بردیم مرده مرده بسر بسکه زندگی
امروز نیستیم غریب دیار مرگ ۶
زین پیش جنس مرگ چنین رایگان نبود
برداشت دوریت ز میان اعتبار مرگ ۷
آسوده ز اضطراب معیشت نمی شود
با خویشتن کسی ندهد تا قرار مرگ ۸
واعظ، مرا نه پشت خم از ضعف پیری است
قد کرده ام دوتا، که روم زیر بار مرگ ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۳۳۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۵۷ - افزون بود ز عالم دل یاد آن بزرگ
گوهر بعدی:شماره ۴۵۹ - من با نگاه عجز و، تو دل سخت تر ز سنگ
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.