هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از احساس دوری و دلتنگی برای معشوق سخن میگوید. او از ترس بیاعتنایی معشوق، خود را شکسته و نیازمند نشان میدهد و از عشق بیپاسخ و رنج ناشی از آن مینالد. همچنین، از حیرت و ناتوانی در برابر جمال معشوق و ناتوانی در تحمل این عشق سخن میگوید.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عاطفی عمیق و پیچیدهای است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و صنایع ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۴۸۸ - برآ ز خانه، که از خان و مان خویش برآیم
برآ ز خانه، که از خان و مان خویش برآیم
بحرف زودتر آ، تا بخویش دیرتر آیم ۱
اگر عتاب نمایی تو، من بتاب در افتم
اگر ز جای در آیی تو، من ز پای درآیم ۲
بدست و پا زدن این ره نمیرسد بنهایت
مگر تمام شود عمر و، در رهت به سر آیم ۳
ز رشک اینکه مبادا ترحمت به دل آید
چنین شکسته نمیخواهمت که در نظر آیم ۴
ز حیرت گل رویت، اگر ز کار نیفتم
بگو، ز عهده، بی طاقتی چگونه برآیم؟! ۵
چسان ز دیدن واعظ دل چو سنگ تو سوزد؟
نمانده آن قدر از هستیم، که در نظر آیم! ۶
بحرف زودتر آ، تا بخویش دیرتر آیم ۱
اگر عتاب نمایی تو، من بتاب در افتم
اگر ز جای در آیی تو، من ز پای درآیم ۲
بدست و پا زدن این ره نمیرسد بنهایت
مگر تمام شود عمر و، در رهت به سر آیم ۳
ز رشک اینکه مبادا ترحمت به دل آید
چنین شکسته نمیخواهمت که در نظر آیم ۴
ز حیرت گل رویت، اگر ز کار نیفتم
بگو، ز عهده، بی طاقتی چگونه برآیم؟! ۵
چسان ز دیدن واعظ دل چو سنگ تو سوزد؟
نمانده آن قدر از هستیم، که در نظر آیم! ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۴۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۸۷ - در وطن سخت غریبم، سفری میخواهم
گوهر بعدی:شماره ۴۸۹ - چهره بگشای، که از شوق بپرواز آیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.