خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از احساس غربت و تنهایی در وطن خود میگوید و آرزوی سفر و رهایی دارد. او از بیاعتنایی دیگران به هنر و زحماتش شکایت میکند و خواهان ارزشگذاری و توجه است. شاعر از ریا و سخنان بیهوده دنیا خسته شده و گوشهگیری را ترجیح میدهد. او همچنین به دنبال راهنمایی معنوی و رهایی از تعلقات دنیوی است.
مفاهیم عمیق عرفانی و انتقادی موجود در شعر، نیاز به درک و تجربهی بیشتری دارد که معمولاً در سنین نوجوانی و بزرگسالی قابل درک است. همچنین برخی از مفاهیم مانند ناامیدی و انتقاد از جامعه ممکن است برای کودکان مناسب نباشد.
شماره ۴۸۷ - در وطن سخت غریبم، سفری میخواهم
در وطن سخت غریبم، سفری میخواهم
می پرد مرغ دلم، بال و پری میخواهم ۱
نیست تقصیر کسی، گر نبرد کس نامم
هنرم ساخته بیقدر، زری میخواهم ۲
توشه را طلب، نیست بجز درد طلب
زهد خشکی چکنم؟! چشم تری میخواهم! ۳
قیل و قال سخن بیهده دنیا را
گوشه گیری چکنم؟! گوش کری میخواهم! ۴
همچو خس بر سر (هر) موج ز خست لرزم
کشتی همت دریا گذری میخواهم ۵
کس در آن در بزر و سیم نشد کامروا
زاری مطلب خود پیش بری میخواهم ۶
هست آیا زغم مرگ در آنجا خبری؟
از دل مردم دنیا، خبری میخواهم! ۷
خیمه بیرون زدن از بحر تعلق چو حباب
بهواداری آه سحری میخواهم ۸
پر بخود گم شده این نفس بطاعت مغرور
انفعال بگنه راهبری میخواهم ۹
نسخه پر غلطم در کف گیتی واعظ
بر خود از کلک عنایت گذری میخواهم ۱۰
می پرد مرغ دلم، بال و پری میخواهم ۱
نیست تقصیر کسی، گر نبرد کس نامم
هنرم ساخته بیقدر، زری میخواهم ۲
توشه را طلب، نیست بجز درد طلب
زهد خشکی چکنم؟! چشم تری میخواهم! ۳
قیل و قال سخن بیهده دنیا را
گوشه گیری چکنم؟! گوش کری میخواهم! ۴
همچو خس بر سر (هر) موج ز خست لرزم
کشتی همت دریا گذری میخواهم ۵
کس در آن در بزر و سیم نشد کامروا
زاری مطلب خود پیش بری میخواهم ۶
هست آیا زغم مرگ در آنجا خبری؟
از دل مردم دنیا، خبری میخواهم! ۷
خیمه بیرون زدن از بحر تعلق چو حباب
بهواداری آه سحری میخواهم ۸
پر بخود گم شده این نفس بطاعت مغرور
انفعال بگنه راهبری میخواهم ۹
نسخه پر غلطم در کف گیتی واعظ
بر خود از کلک عنایت گذری میخواهم ۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۸۶ - ز آن جهان پاک آمدم، آلوده دامن میروم
گوهر بعدی:شماره ۴۸۸ - برآ ز خانه، که از خان و مان خویش برآیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.