هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از دوست خود میخواهد که از جفا دست بردارد و گذشته را فراموش کند. او تقاضا میکند که دوستش او را به درگاه وصل خود راه دهد و با او مهربان باشد. شاعر ابراز عشق میکند و از دوستش میخواهد که بدخویی را کنار بگذارد و برای او کاری انجام دهد. او همچنین اعلام میکند که حاضر است هر بلایی را تحمل کند و از دوستش میخواهد که با او صادق باشد.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم پیچیدهی ادبیات کلاسیک فارسی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۳۲۰ - ای دوست ره جفا رها کن
ای دوست ره جفا رها کن
تقصیر گذشته را قضا کن ۱
بر درگه وصل خویش ما را
با حاجب بارت آشنا کن ۲
در صورت عشق ما نگارا
بدخویی را ز خود جدا کن ۳
آخر روزی برای ما زی
آخر کاری برای ما کن ۴
ماها تو نگار خوش لقایی
با ما دل خویش خوش لقا کن ۵
من دل کردم ز عشق یکتا
تو رشتهٔ دوستی دو تا کن ۶
اکنون که تو تشنهٔ بلایی
راضی شدهام هلا بلا کن ۷
ورنه تو که سغبهٔ جفایی
تن در دادم برو جفا کن ۸
در جمله همیشه با سنایی
کاری که کنی تو بی ریا کن ۹
تقصیر گذشته را قضا کن ۱
بر درگه وصل خویش ما را
با حاجب بارت آشنا کن ۲
در صورت عشق ما نگارا
بدخویی را ز خود جدا کن ۳
آخر روزی برای ما زی
آخر کاری برای ما کن ۴
ماها تو نگار خوش لقایی
با ما دل خویش خوش لقا کن ۵
من دل کردم ز عشق یکتا
تو رشتهٔ دوستی دو تا کن ۶
اکنون که تو تشنهٔ بلایی
راضی شدهام هلا بلا کن ۷
ورنه تو که سغبهٔ جفایی
تن در دادم برو جفا کن ۸
در جمله همیشه با سنایی
کاری که کنی تو بی ریا کن ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۵۱۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۱۹ - گر کار به جز مستی اسکندر می من
گوهر بعدی:غزل ۳۲۱ - ایا معمار دین اول دل و دین را عمارت کن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.