هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و حسرت دیدار معشوق سخن میگوید. او از نگاه معشوق و تأثیر آن بر خود مینویسد و احساسات عمیق خود را با تصاویر شاعرانه مانند اشک، خون، و گرمای بازار نگاه بیان میکند. شاعر همچنین از زیبایی و جذابیت معشوق تمجید میکند و از ناتوانی خود در برابر این جذابیت سخن میگوید.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تصاویر شاعرانه نیاز به درک ادبی نسبتاً بالایی دارد.
شماره ۵۵۲ - غیر محرومی رویت نبود کار نگاه
غیر محرومی رویت نبود کار نگاه
نیست جز حسرت دیدار تو، دربار نگاه ۱
هرکجا میروی ای شوخ، همان در نظری
چه شبیه است خرام تو، برفتار نگاه! ۲
بسکه اشک از غم او ریخته ام، چون رگ لعل
نتوانم گذرانید ز خون، تار نگاه ۳
چشم لطف از تو نداریم، از آن روی، که نیست
چشم بیمار تو را، طاقت آزار نگاه ۴
بزر لخت جگر، دیده نمی پردازد
بسکه گرمست ز رخسار تو بازار نگاه ۵
زور سر پنجه خورشید رخش را نازم
که برون برده ز دست نظرم تار نگاه ۶
غنچه شد دیده واعظ ز ادب پیش رخش
شوق گو باز کند، این گره از کار نگاه ۷
نیست جز حسرت دیدار تو، دربار نگاه ۱
هرکجا میروی ای شوخ، همان در نظری
چه شبیه است خرام تو، برفتار نگاه! ۲
بسکه اشک از غم او ریخته ام، چون رگ لعل
نتوانم گذرانید ز خون، تار نگاه ۳
چشم لطف از تو نداریم، از آن روی، که نیست
چشم بیمار تو را، طاقت آزار نگاه ۴
بزر لخت جگر، دیده نمی پردازد
بسکه گرمست ز رخسار تو بازار نگاه ۵
زور سر پنجه خورشید رخش را نازم
که برون برده ز دست نظرم تار نگاه ۶
غنچه شد دیده واعظ ز ادب پیش رخش
شوق گو باز کند، این گره از کار نگاه ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۴۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۵۱ - چشم بگشا غنچه آسا در بهار صبحگاه
گوهر بعدی:شماره ۵۵۳ - نخل شمع، از چشم گریان سربلندی یافته،
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.