هوش مصنوعی:
این متن شعری است که به انسان هشدار میدهد از غفلت و بیخبری از مرگ و ناپایداری دنیا دست بردارد. شاعر با استفاده از تصاویر طبیعی مانند گل، بلبل و دریا، به خواننده یادآوری میکند که زندگی زودگذر است و خندههای بیجا در ماتمسرای دنیا معنایی ندارد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی در مورد مرگ و ناپایداری دنیا ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، این شعر نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد تا بتواند تأثیرگذاری مناسب خود را داشته باشد.
شماره ۵۷۰ - درین ماتم سرا از غفلت ای جاهل، چه میخندی؟!
درین ماتم سرا از غفلت ای جاهل، چه میخندی؟!
ترا چه دل، عزیزی مرده ای غافل چه میخندی؟ ۱
چو بلبل بذله گویانند زیر پا، چه میگویی
چو گلبن خنده رویانند زیر گل، چه میخندی؟! ۲
اجل گلچین، زمین دامان گلچین و، تویی چون گل
به روز خود چو گل خون گریه کن، ای دل چه میخندی؟! ۳
به حالت گریه آید هر زمان ابر بهاران را
تو با این کشت و کار خشک بیحاصل چه میخندی؟! ۴
نهنگ مرگ پیشاپیش و، موج عمر پی در پی
شکسته کشتی و، دریاست بیحاصل چه میخندی؟! ۵
بهم ناید لب از شادی ترا چون گل بمشتی زر
اگر از حق نمیرنجی، از این باطل چه میخندی؟! ۶
شب هستی گذشت و، روز مرگ آمد، چه میخوابی؟!
رهت بسیار صعب و، کار بس مشکل چه میخندی؟! ۷
گل غفلت، بود در پیش عاقل خنده بیجا
تو واعظ می شماری خویش را عاقل چه میخندی؟! ۸
ترا چه دل، عزیزی مرده ای غافل چه میخندی؟ ۱
چو بلبل بذله گویانند زیر پا، چه میگویی
چو گلبن خنده رویانند زیر گل، چه میخندی؟! ۲
اجل گلچین، زمین دامان گلچین و، تویی چون گل
به روز خود چو گل خون گریه کن، ای دل چه میخندی؟! ۳
به حالت گریه آید هر زمان ابر بهاران را
تو با این کشت و کار خشک بیحاصل چه میخندی؟! ۴
نهنگ مرگ پیشاپیش و، موج عمر پی در پی
شکسته کشتی و، دریاست بیحاصل چه میخندی؟! ۵
بهم ناید لب از شادی ترا چون گل بمشتی زر
اگر از حق نمیرنجی، از این باطل چه میخندی؟! ۶
شب هستی گذشت و، روز مرگ آمد، چه میخوابی؟!
رهت بسیار صعب و، کار بس مشکل چه میخندی؟! ۷
گل غفلت، بود در پیش عاقل خنده بیجا
تو واعظ می شماری خویش را عاقل چه میخندی؟! ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۲۸۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۶۹ - پسند دوست نبود خود پسندی
گوهر بعدی:شماره ۵۷۱ - بی سجده درگاه تو، نبود سر خاری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.