هوش مصنوعی: این شعر از عشق و رنج‌های ناشی از آن سخن می‌گوید. شاعر از درد عشق و تأثیر عمیق آن بر روح و جسم خود می‌نالد. او از غم و اندوهی می‌گوید که مانند لشکری به قلبش هجوم آورده است. همچنین، اشاره‌ای به مقاومت و پایداری در برابر مشکلات و یاری‌رسانی به دیگران در راه خدا دارد.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و عشقی در این شعر وجود دارد که درک آن‌ها نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌های پیچیده و زبان ادبی ممکن است برای خوانندگان جوان‌تر دشوار باشد.

شماره ۵۷۹ - میبرد هر دم دلم را، غمزه غارتگری

میبرد هر دم دلم را، غمزه غارتگری
میرود هر قطره خونم، بجوی خنجری ۱

درد خود را گر کنم قسمت، جهانی را بس است
میتواند شد شکست من، شکست لشکری ۲

کشتی دل، چون ز دریا غمت بیرون رود؟
همچو یاد کوه تمکین تو، دارد لنگری؟! ۳

بسکه لبریزم ز یاد غمزه خونریز او
هر رگی گردیده بر جسم ضعیفم نشتری ۴

خویش را برداشت از خاک مذلت روز حشر
هرکه در راه خدا بگرفت دست دیگری ۵

غم چنان بر کشور هستی هجوم آورده است
هرکه در راه خدا بگرفت دست دیگری ۶

غم چنان بر کشور هستی هجوم آورده است
کز دلم تنها توانی دید عرض لشکری ۷

درد اگر باشد کسی را، پادشاهی گو مباش
واعظ از حق نان خشکی خواهد و، چشم تری! ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
کانال گوهرین در ایتا
۲۷۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۵۷۸ - گوشه یی میخواهم و، چشم بخوان دل تری
گوهر بعدی:شماره ۵۸۰ - دگر مخواب، چو دندان فتادت ای سفری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.