خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از غم عشق و رنجهای ناشی از آن میگوید و از دست رفتن تواناییهایش در اثر این عشق را بیان میکند. او از پیری و از دست دادن جوانی افسوس میخورد و اشاره میکند که تنها دوست واقعی میتواند حال او را درک کند، نه واعظی که خود از احوال خویش بیخبر است.
متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربههای زندگی نیاز دارد. همچنین، موضوعاتی مانند عشق، پیری و اندوه ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده یا سنگین باشد.
شماره ۶۱۲ - بر من کند از بس غم عشق تو گرانی
بر من کند از بس غم عشق تو گرانی
بیرون فتد از خاطرم اسرار نهانی ۱
ایام چنان برده تواناییم از دست
کز ضعف فتاده است سرشکم ز روانی ۲
چون تیر از این خانه مهیای سفر باش
آورد ز پیری چو قدت رو بکمانی ۳
صد حیف که ما پیر جهاندیده نبودیم
روزی که رسیدیم بایام جوانی ۴
احوال ترا دوست چو به از همه داند
واعظ تو هم احوال خود آن به که ندانی! ۵
بیرون فتد از خاطرم اسرار نهانی ۱
ایام چنان برده تواناییم از دست
کز ضعف فتاده است سرشکم ز روانی ۲
چون تیر از این خانه مهیای سفر باش
آورد ز پیری چو قدت رو بکمانی ۳
صد حیف که ما پیر جهاندیده نبودیم
روزی که رسیدیم بایام جوانی ۴
احوال ترا دوست چو به از همه داند
واعظ تو هم احوال خود آن به که ندانی! ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۱۱ - تو جانی، جان! چرا چندین گرفتار بدن مانی؟!
گوهر بعدی:شماره ۶۱۳ - بکام خویش، نچیدم گلی ز باغ جوانی
نظرها و حاشیه ها
۱
باسلام
وزن شعر «مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن»