هوش مصنوعی: این شعر عرفانی از مولانا، با استفاده از استعاره‌های زیبا، بر بی‌نیازی از ظواهر دنیوی و اهمیت باطن و حقیقت وجودی تأکید دارد. شاعر با اشاره به مفاهیمی مانند عریان بودن در پیشگاه دوست، بی‌کفنی به عنوان بهترین جامه، و بی‌اعتباری دنیا، مخاطب را به سادگی دل و نور درونی دعوت می‌کند.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و استفاده از استعاره‌های پیچیده، درک این شعر را برای مخاطبان زیر 16 سال دشوار می‌سازد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند مرگ و بی‌اعتباری دنیا ممکن است برای کودکان و نوجوانان کم‌سن‌وسال نامناسب باشد.

شماره ۶۱۶ - زینت اهل صفا، آمده عریان بدنی

زینت اهل صفا، آمده عریان بدنی
زده فانوس دم از نور، ز یک پیرهنی ۱

بعد مردن، بتن مرد خدا بر در دوست
جامه یی نیست برازنده تر، از بی کفنی ۲

تاروپود تن زارت چو ز هم خواهد ریخت
گو قبا قطنی و مندیل نباشد فتنی ۳

میشود چون کفن از خون تو، گلبندی چند
نازک اندامی و، تن پروری و، گل بدنی! ۴

نیم رنگست بسی جامه هستی، غم نیست
نبود جامه اگر سوسنی و یاسمنی ۵

نکنی گر سفر مکه و یثرب، چه غم است؟
طاق درگاه ضرور است که باشد مدنی! ۶

شعله هرگز نشود جانب پستی مائل
روشنان را نبود میل بدنیای دنی ۷

ساده دل باش، اگر نور و صفا می خواهی
که کم از نقش شود، آب عقیق یمنی ۸

مشکن قدر خود از خنده بیجا واعظ
که گشودن لب خود نیست بجز خودشکنی ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۲۸۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۶۱۵ - نتواندم بعشوه جهان کرد رهزنی
گوهر بعدی:شماره ۶۱۷ - تن ز هم پاشید و، فکر پوشش آن میکنی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.