هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و دلدادگی به معشوق سخن میگوید و از احساسات خود در هنگام هجران و دیدار با او میگوید. او از جادوی نگاه معشوق و تأثیر آن بر جان و دل خود سخن میگوید و اظهار میکند که حتی اگر به وصال معشوق نرسد، باز هم عمر خود را در غم و اندوه عشق او سپری خواهد کرد.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از واژگان و اصطلاحات شعری کلاسیک ممکن است برای سنین پایینتر دشوار باشد.
غزل ۳۴۵ - گر نشد عاشق دو زلف یار بر رخسار او
گر نشد عاشق دو زلف یار بر رخسار او
چون ز ما پنهان کند هر ساعتی دیدار او ۱
یک زمان در هجر و وصل او شود خرم دلم
این چه آفت رفت یارب بر من از دیدار او ۲
غمزهٔ غماز او چون میرباید جان و دل
گر نشد جادو به رخ آن طرهٔ طرار او ۳
گر نیابم وصل رویش باشد از وی اینقدر
عمر یارب میگذارم در غم تیمار او ۴
چون ز ما پنهان کند هر ساعتی دیدار او ۱
یک زمان در هجر و وصل او شود خرم دلم
این چه آفت رفت یارب بر من از دیدار او ۲
غمزهٔ غماز او چون میرباید جان و دل
گر نشد جادو به رخ آن طرهٔ طرار او ۳
گر نیابم وصل رویش باشد از وی اینقدر
عمر یارب میگذارم در غم تیمار او ۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۴
۵۰۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۴۴ - چون سخن زان زلف و رخ گویی مگو از کفر و دین
گوهر بعدی:غزل ۳۴۶ - ای جهانی پر از حکایت تو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.