هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و شیفتگی خود به معشوق سخن میگوید. او با استفاده از تصاویر شاعرانه و استعارههای زیبا، احساسات خود را بیان میکند و از گردش به دور کوی معشوق، عشق بیپایان و تأثیرات این عشق بر روح و جسم خود سخن میگوید.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تصاویر شاعرانه نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی ادبی دارد تا بتواند به درستی درک و تفسیر شود.
غزل ۴۲۳ - تا به گرد روی آن شیرین پسر گردم همی
تا به گرد روی آن شیرین پسر گردم همی
چون قلم گرد سر کویش به سر گردم همی ۱
بهر آن بو تا که خورشیدی به دست آرم چنو
من به گرد کوی خیره خیره برگردم همی ۲
پس چو میدان فلک را نیست خورشیدی چو تو
چون فلک هر روز گرد خاک در گردم همی ۳
آبروی عاشقان در خاکپایش تعبیهست
خاکپایش را ز بهر آب سر گردم همی ۴
از پی گرد سم شبدیز او وقت نثار
گه ز دیده سیم و گه از روی زر گردم همی ۵
روی تا دارم به کویش در بهشتم در بهشت
چون ز کویش بازگردم در سقر گردم همی ۶
که گهی از شرم تر گردم ز خشم آوردنش
بوالعجب مردی منم کز خشم تر گردم همی ۷
گر هنوز از دولبش جویم غذا نشگفت از آنک
در هوای عشقش اکنون کفچه بر گردم همی ۸
تا چو شیر اورخ به خون دارد من از بهر غذاش
همچو ناف آهو از خون بارور گردم همی ۹
روی زرد من ز عکس روی چون خورشید اوست
زان چو سایه گرد آن دیوار و در گردم همی ۱۰
گر چه هستم با دل آهوی ماده وقت ضعف
چون ز عشقش یادم آید شیر نر گردم همی ۱۱
هر چه پیشم پوستین درد همی نادر تر آنک
من سلیم از پوستینش سغبهتر گردم همی ۱۲
با سنایی و سنایی گشتم اندر عشق او
باز در وصف دهانش پر درر گردم همی ۱۳
چون قلم گرد سر کویش به سر گردم همی ۱
بهر آن بو تا که خورشیدی به دست آرم چنو
من به گرد کوی خیره خیره برگردم همی ۲
پس چو میدان فلک را نیست خورشیدی چو تو
چون فلک هر روز گرد خاک در گردم همی ۳
آبروی عاشقان در خاکپایش تعبیهست
خاکپایش را ز بهر آب سر گردم همی ۴
از پی گرد سم شبدیز او وقت نثار
گه ز دیده سیم و گه از روی زر گردم همی ۵
روی تا دارم به کویش در بهشتم در بهشت
چون ز کویش بازگردم در سقر گردم همی ۶
که گهی از شرم تر گردم ز خشم آوردنش
بوالعجب مردی منم کز خشم تر گردم همی ۷
گر هنوز از دولبش جویم غذا نشگفت از آنک
در هوای عشقش اکنون کفچه بر گردم همی ۸
تا چو شیر اورخ به خون دارد من از بهر غذاش
همچو ناف آهو از خون بارور گردم همی ۹
روی زرد من ز عکس روی چون خورشید اوست
زان چو سایه گرد آن دیوار و در گردم همی ۱۰
گر چه هستم با دل آهوی ماده وقت ضعف
چون ز عشقش یادم آید شیر نر گردم همی ۱۱
هر چه پیشم پوستین درد همی نادر تر آنک
من سلیم از پوستینش سغبهتر گردم همی ۱۲
با سنایی و سنایی گشتم اندر عشق او
باز در وصف دهانش پر درر گردم همی ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۵۲۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۲۲ - ای پسر گونه ز عشقت دست بر سر دارمی
گوهر بعدی:غزل ۴۲۴ - ای چشم و چراغ آن جهانی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.