هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر از تغییر فصل و گذر زمان سخن میگوید و با استفاده از استعارههای نجومی و طبیعت، به ستایش شخصی به نام میر اسماعیل میپردازد. شاعر از جود و بخشش او تمجید کرده و او را با حضرت ابراهیم مقایسه میکند. همچنین، شاعر از تأثیرات مثبت این شخص بر خود و دیگران سخن میگوید.
رده سنی:
16+
این متن به دلیل استفاده از استعارههای پیچیده و مفاهیم عمیق فلسفی و اخلاقی، برای مخاطبانی مناسب است که توانایی درک و تحلیل متون ادبی پیچیده را دارند. همچنین، آشنایی با مفاهیم نجومی و تاریخی برای درک کامل متن ضروری است.
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۴ - در مدح امیر اسماعیل بن ابراهیم
خورشید چو از حوت به برج حمل آمد
گویند ز سر باز جهان در عمل آمد ۱
در باغ خلل یافته و گلبن خالی
اکنون به بدل باز حلی و حلل آمد ۲
فردوس شد امروز جهانی که ازین پیش
در چشم همه کس چو رسوم و طلل آمد ۳
خورشید ثنای تو همی کرد بر آن دل
چون از دم ماهی به سروی حمل آمد ۴
گفتی نظر مشتری از مرکز تقدیس
ناگاه ز تسدیس به جرم زحل آمد ۵
چه جای مه از زینت ماه فلک آمد
چه جای محل آلت جاه و محل آمد ۶
ای میر اسماعیل که مانند براهیم
جود تو نه از مال زعون ازل آمد ۷
هم در دم اول که ترا دیدم گفتم
کین چون دم آخر به هنر بیبدل آمد ۸
آراستهٔ تیر اجل بود مرا جان
ور چه ز طرب معده برقص جمل آمد ۹
صفرای من از خلق تو شد پیر و عجب نیست
زیرا عسل خلق تو خالی زخل آمد ۱۰
در افسر تو نیست سخن لیک چه سودست
کز اصل مرا خود سر بی مغز کل آمد ۱۱
خالی ز خلل باد جلال تو ازیراک
خود عمر تو چون جود کفت بی خلل آمد ۱۲
تو تازه و نو باش که فرزند حسودت
نزد غربا بار نوند وابل آمد ۱۳
گویند ز سر باز جهان در عمل آمد ۱
در باغ خلل یافته و گلبن خالی
اکنون به بدل باز حلی و حلل آمد ۲
فردوس شد امروز جهانی که ازین پیش
در چشم همه کس چو رسوم و طلل آمد ۳
خورشید ثنای تو همی کرد بر آن دل
چون از دم ماهی به سروی حمل آمد ۴
گفتی نظر مشتری از مرکز تقدیس
ناگاه ز تسدیس به جرم زحل آمد ۵
چه جای مه از زینت ماه فلک آمد
چه جای محل آلت جاه و محل آمد ۶
ای میر اسماعیل که مانند براهیم
جود تو نه از مال زعون ازل آمد ۷
هم در دم اول که ترا دیدم گفتم
کین چون دم آخر به هنر بیبدل آمد ۸
آراستهٔ تیر اجل بود مرا جان
ور چه ز طرب معده برقص جمل آمد ۹
صفرای من از خلق تو شد پیر و عجب نیست
زیرا عسل خلق تو خالی زخل آمد ۱۰
در افسر تو نیست سخن لیک چه سودست
کز اصل مرا خود سر بی مغز کل آمد ۱۱
خالی ز خلل باد جلال تو ازیراک
خود عمر تو چون جود کفت بی خلل آمد ۱۲
تو تازه و نو باش که فرزند حسودت
نزد غربا بار نوند وابل آمد ۱۳
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۱۳
۵۴۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:قصیدهٔ شمارهٔ ۴۳ - در مدح بهرامشاه
گوهر بعدی:قصیدهٔ شمارهٔ ۴۵ - طعنه بر علمای دنیاجو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.