هوش مصنوعی: این متن بیانگر درد و رنج عاشقی است که از فراق معشوق خود رنج می‌برد. او از صبر و بردباری‌های بی‌ثمر خود می‌گوید و اینکه دیگر توان تحمل این جدایی را ندارد. نامه‌ها و پیام‌های معشوق نیز نتوانسته‌اند آرامش را به او بازگردانند. او از زنجیرها و زندان عشق می‌گوید و اینکه چگونه روزهایش در تاریکی می‌گذرد. در نهایت، او امیدوار است که روزی دوباره به معشوق خود بپیوندد، هرچند این امید نیز به نظر دور از دسترس می‌رسد.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عاشقانه عمیق و احساسات شدید است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات پیچیده ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.

شمارهٔ ۱۹ - به یکی از یاران نگاشته

سرتا سر دشت خاوران سنگی نیست
کز خون دل و دیده بران رنگی نیست ۱
نه چندان آرزومندم که راه انجامم به نامه و پیام از تو خرسند دارد، یا پس از این جان دل بسته و دل جان خسته را بی تماشای چنبر ابروان و زنجیر گیسوانت به کمان و کمند باز توان داشت. آن بردباری ها همه بر باد آمد و آن خویشتن داری ها یکسره با خاک آمیخت. مصرع: بیش از این صبر ندارم چکنم تا کی و چند. ۲
پوست و موی بر تنم از تندگلی زنجیر و زندان است و پرنیان و پرندم در پای گسسته پی از رنج پویایی درین سنگلاخ کام فرسای خارا و سندان. بارها پیغام دادی و نوید فرستادی که به دست آویز گرمابه و گشت در آبادی و دشت ماهی دو سه راه بر تو خواهم گذشت و از در خوشخوئی و کیش دلجویی دستی بر آن دل که در چنگ سنگین دلم خون شد و به خاک ریخت خواهم گذاشت همواره نامه های دل آویز مهرانگیز نیز در هر یک از روستای شمیران و با هر که باشی بر دست هر که باشد به تو خواهم نوشت و روزنامه هود را که یکسر راز پیمان و پیوند است و ساز سازش و سوگند بر دیده خون پالا و جان اندوه مندت روشن و پیدا خواهم کرد، ماهی دو افزون شد تا همی یارگویان و بارجویان در این پهنه دیر انجام از پی دیداری راه سپارم و بر بوی نامه و پیامی اگر همه دشنامی باشد، روز گذار نه روز سیاهم. ۳
باری از چهر مهرفروزت روشنائی یافت و نه چشمی که چون دیده پیر پسر گم کرده بردر چشمداشت سفید افتاد از دوده کلک توتیا خیزت یک ره سرمه سائی دید، همانا دیده بانان بر گذرگاه نشسته اند و از گرمابه و گشت و تماشای باغ و دشت راه بسته، هفت آسمان ابر سیاه پرده یک ماه است و صد شهر نگهبان با صد هزار دیده که از سر برکنده باد و به پای اندر پراکنده چشم پالای یک راه. با آن مایه نگاهداری و تیاق گذاری کی و کجا تابی از خورشید رخسارت بر این تیره روزن خواهد تافت، و تاریک زندان مستمندان چگونه و چون بخرام تازه سرو و فروغ لاله برگت آب بستان و تاب گلشن خواهد برد، شعر: ۴

ترسم این شام جدایی که سیه بادش روز
برسد روز به پایان و به پایان نرسد ۵
باری اکنون که به فر پای بوست دست رس نیست و از پاس راه بانان مرا بدان گلشن و ترا بدین گلخن بار از پیش و پس نه، در خورد توانائی نامه نگاری را که کاردانان نیم دیدار نهاده اند، سال و ماهی خامه و شست رنجه فرمای و روان دردمندان را که در پنجه پولاد مشتی های ناکامی شکنجه اندیش است، به نوید پیوستگی اگر چه گزاف باشد رستگی بخش. ۶
تعداد ابیات: ۲
کانال گوهرین در ایتا
۲۲۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شمارهٔ ۱۸ - به مهربان یاری نگاشته
گوهر بعدی:شمارهٔ ۲۰ - به ملا غلامحسین نام خوری نگاشته
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.