هوش مصنوعی:
این متن عاشقانه و عارفانه، بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق است. او از دریافت نامهای از معشوق سخن میگوید که مانند تعویذی دردهایش را تسکین داده است. شاعر از عشق و اشتیاق خود به معشوق میگوید و بیان میکند که هیچ رنجی در راه رسیدن به او برایش سخت نیست. او وصال معشوق را آرزو میکند و حاضر است جان خود را در این راه فدا کند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار است. همچنین، استفاده از واژگان و اصطلاحات ادبی کلاسیک ممکن است برای نوجوانان کمسنوسال نامفهوم باشد.
شمارهٔ ۴۴ - ایضا از قول علی اکبر خان دامغانی نگاشته
قربانت شوم، دستخط مبارک که آورده آن شیرین بیان بود وپرورده آن رنگین بنان زیارت شد. تعویذ تب های کربت کردم و چراغ شب های غربت. دلم از درد آسوده ساخت و گردم از چهره باز پرداخت، فرد:
۱
این قاصد از کدام زمین است مشکبوی
وین نامه در چه داشت که گیتی معطر است ۲
فرموده اند رنج شتاب دیدی و زحمت آفتاب، از آن روز که درنگ اندیش کوی توام و در سایه جعد مشکین موی تو، نه از شتابم کلال است نه از آفتاب ملال، فرد: ۳
هزار بادیه سهل است با وجود تو رفتن
اگر خلاف کنم سعدیا به سوی تو باشم ۴
خاصه این سفر که قصدم دعای وجود فرخ فال بود و در خواست وصال سعادت اتصال، آن دولت از کجا که مرا در کنار نشانی، و به آستین عنایتم از چهره غبار فشانی. مرا غبار راه تو پیرایه جمال است و کاهش طریق طلب سرمایه کمال، فرد: ۵
دست از طلب ندارم تا کام من بر آید
یا تن رسد به جانان یا جان زتن برآید ۶
باری این ها همه حرف و حکایت است، و افسانه و روایت چاره وصال است نه مقال و درمان دیدار است نه خیال، فرد: ۷
یا بر شکر خویش مرا مهمان خواه
یا بر جگر ریش به مهمان من آی ۸
باقی فدایت. ۹
این قاصد از کدام زمین است مشکبوی
وین نامه در چه داشت که گیتی معطر است ۲
فرموده اند رنج شتاب دیدی و زحمت آفتاب، از آن روز که درنگ اندیش کوی توام و در سایه جعد مشکین موی تو، نه از شتابم کلال است نه از آفتاب ملال، فرد: ۳
هزار بادیه سهل است با وجود تو رفتن
اگر خلاف کنم سعدیا به سوی تو باشم ۴
خاصه این سفر که قصدم دعای وجود فرخ فال بود و در خواست وصال سعادت اتصال، آن دولت از کجا که مرا در کنار نشانی، و به آستین عنایتم از چهره غبار فشانی. مرا غبار راه تو پیرایه جمال است و کاهش طریق طلب سرمایه کمال، فرد: ۵
دست از طلب ندارم تا کام من بر آید
یا تن رسد به جانان یا جان زتن برآید ۶
باری این ها همه حرف و حکایت است، و افسانه و روایت چاره وصال است نه مقال و درمان دیدار است نه خیال، فرد: ۷
یا بر شکر خویش مرا مهمان خواه
یا بر جگر ریش به مهمان من آی ۸
باقی فدایت. ۹
تعداد ابیات: ۴
۱۸۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۴۳ - از قول علی اکبر خان دامغانی به نامزد او نگاشته
گوهر بعدی:شمارهٔ ۴۵ - به میرزا حسن مطرب نگاشته
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.