هوش مصنوعی:
شاعر در این اشعار از عشق و دلبستگی به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که بدون او آرامشی ندارد. او از زلف معشوق و تأثیر آن بر زندگی خود یاد میکند و اشاره میکند که عشق واقعی با خودپرستی و ستایش نفس همراه نیست. همچنین، شاعر از تسلیم دل و جان خود به معشوق میگوید، اما معشوق این نثار را نمیپذیرد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای ادبی ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
شماره ۶۳ - بی زلف تو، چون قرار ما نیست،
بی زلف تو، چون قرار ما نیست،
جز شام به روزگار ما نیست ۱
چون زلف تو، در رخت، فروغی،
با بخت سیاه، کار ما نیست ۲
تن پروری و خودی ستودن،
در عشق بتان، شعار ما نیست ۳
شب نیست، که آفتاب تابان،
همخوابه زلف یار ما نیست ۴
دل پیش تو و عنان شوقش،
دانی که به اختیار ما نیست ۵
بردم دل و جان، نثار رویش
گفتا: دل و جان نثار ما نیست ۶
یک صید ضعیف تر ز افسر،
در حلقه شهسوار ما نیست ۷
جز شام به روزگار ما نیست ۱
چون زلف تو، در رخت، فروغی،
با بخت سیاه، کار ما نیست ۲
تن پروری و خودی ستودن،
در عشق بتان، شعار ما نیست ۳
شب نیست، که آفتاب تابان،
همخوابه زلف یار ما نیست ۴
دل پیش تو و عنان شوقش،
دانی که به اختیار ما نیست ۵
بردم دل و جان، نثار رویش
گفتا: دل و جان نثار ما نیست ۶
یک صید ضعیف تر ز افسر،
در حلقه شهسوار ما نیست ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۱۹۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۲ - ای که چون چشم بت من، حال بیماریت هست
گوهر بعدی:شماره ۶۴ - زآن چشم پرخمار و از آن لعل می پرست،
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.