هوش مصنوعی:
شاعر خطاب به باد شمال، از عشق و مستی میگوید و از درد فراق و عشق نافرجام سخن میگوید. او با بیپروایی از عشق و مستی خود دفاع میکند و حتی حاضر است به خاطر معشوق جان خود را از دست بدهد. در نهایت، اشارهای به قدرت خداوند در آفرینش دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از عبارات مانند 'خون عاشق مست' و 'گر مرا میکشی' ممکن است برای گروههای سنی پایین نامناسب باشد.
شماره ۱۳۹ - مرحبا ای برید باد شمال
مرحبا ای برید باد شمال
که به ما می دهی نوید وصال ۱
چند گویی که خون عاشق مست
شد به فتوای شیخ شهر حلال ۲
عاشق و رند و بی خود و مستم
گر مرا می کشی تعال، تعال ۳
با شراب مروّق لعلت
جامم از خون دیده مالامال ۴
گر مرا می کشی به عشوه بکش
که همین جا است جای غنج و دلال ۵
چون تو نقشی دگر نخواهد زد
قلم صنع قادر متعال ۶
که به ما می دهی نوید وصال ۱
چند گویی که خون عاشق مست
شد به فتوای شیخ شهر حلال ۲
عاشق و رند و بی خود و مستم
گر مرا می کشی تعال، تعال ۳
با شراب مروّق لعلت
جامم از خون دیده مالامال ۴
گر مرا می کشی به عشوه بکش
که همین جا است جای غنج و دلال ۵
چون تو نقشی دگر نخواهد زد
قلم صنع قادر متعال ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۱۹۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۸ - تیری که زد به دشمن، ما را نشست بر دل
گوهر بعدی:شماره ۱۴۰ - حالت چشم تو و قصه بیماری دل
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.